200
ه - خامى و بىتجربگى
تبليغ يك هنر است و ويژگىهاى خاص خود را مىطلبد. سر و كار تبليغ، بيشتر با احساس مخاطبان است. برانگيختن اين احساس در جهت مطلوب، مستلزم هنرمندى مبلّغ است. هر چند شناخت اين هنر، از مطالعۀ كتاب در فن خطابه و آيين سخنورى و شيوهشناسىِ تبليغ فراهم مىشود، ليكن مادام كه به عرصۀ عمل نرسد و با تجربه توأم نگردد، مانند هر دانش و هنر ديگرى، اثر مطلوب به بار نخواهد آورد. بىاثر بودن برخى تبليغات، گاه از بىتجربگى و خامى و ناآگاهى پيامرسان نشأت مىگيرد و منشأ اين ضعف را در نداشتن سازمان و برنامۀ جامع تبليغى، آموزشى و عملى بايد جستجو كرد.
يكى از وظايف نهادهاى تبليغى اين است كه در آموزش دادن مبلّغان و تجربهاندوزى عملىِ آنان پيشگام باشند، افراد بااستعداد را كه زمينۀ مناسب دارند برگزينند و طى دورههاى آموزشى و عملى، نيازهاى علمى آنان را برآورده سازند و به تناسب نيازهاى منطقۀ تبليغ و مخاطبان مورد نظر، آنان را تربيت و اعزام نمايند.
فن خطابه تا آنجا كه اسناد تاريخى نشان مىدهد، به زندگى هزاران سالۀ پيامبران باز مىگردد و آثار مكتوب آموزش اين فن حداقل دو هزار و پانصد سال قبل، با تأليف خطابۀ ارسطو سابقه دارد و در ادوار اسلامى نيز فن خطابه و تبليغ داراى تاريخ خواندنى است كه اكنون مجال طرح آن نيست.
افزون بر اينها، مبلّغ را به يك سلسله دانستنىهاى زمان و هنرمندىهاى متناسب و اخلاق و خصال ويژه نياز است تا كار پيامرسانى