156
مايۀ خوشدلى آن جاست، كه دلدار آن جاست
مىكنم جَهد، كه خود را مگر آن جا فكنم 1
كاروانيان حج، كه در مكّه احرام بستهاند و سپيدپوش شدهاند، از روز هشتم ذىحجّه، كه «يوم ترويه» نام دارد، گروهگروه و به طور متناوب، هياهوى شهر مكّه و خانۀ خود را ترك مىگويند و سر به صحراى عرفات مىگذارند.
پشت به شهر مكه و سردر بيابان، مگر چه خبر است؟ و در آن جا چه يافت مىشود؟ و در اين مكان، چه راز و سرّى نهفته است؟ و چرا اين سرزمين بدين نام ناميده شده است؟
قرآن كريم، با همين عنوان «عرفات» از آن نام برده است 2، و دربارۀ علت نامگذارى آن، در روايت آمده: آدم عليه السلام و حوّا (كه به خاطر خطا) از هم جدا مىزيستند، در اين مكان همديگر را يافتند و همديگر را شناختند و در حق يكديگر معرفت و عرفان پيدا كردند و به مناسبت اين معرفت و شناخت، اين مكان «عرفات» يعنى محلّ معرفت و شناخت، ناميده شد. 3 تا آنان پس از تلخى هجران و جدايى، با شيرينى وصل و ملاقات، شادكام گردند.
امّا، در روايتى كه معاوية بن عمّار آورده، مىگويد: از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: چرا اين سرزمين، به عرفات نامگذارى شده؟ آن حضرت فرمود: روز عرفه، جبرئيل حضرت آدم عليه السلام را به اين سرزمين آورد و چون