119توجّه قرار داد و به نمايش گذاشت.
آن روز، كه ابراهيم عليه السلام همسر خويش «هاجر» را، با اسماعيل عليه السلام كه كودك شيرخوارى بود، با ارادۀ الهى به تعبير قرآن: در سرزمين بىآب و علفى، در كنار خانۀ محترم خدا 1 يعنى كعبه، كه هنوز به طور كامل ساخته نشده بود، قرار داد، اگر چه آنان را به خدا سپرد و درخواست كمك هم نمود، در عين حال، هاجر كه با داشتن كودكى شيرخوار در يك بيابان بىآب و علف سخت ناراحت بود، وقتى ابراهيم عليه السلام مىخواست از آنان جدا شود، هاجر ناله برداشت: وَلِمَنْ تَتْرُكَنٰا بِهٰذَا الْوٰادِي المُوحِشِ المُقَفَّرِ؟ 2
در اين بيابان وحشتناك بىآب و علف ما را به كه مىسپارى؟
امّا، امروز «اين دامان هاجر است، دامانى كه اسماعيل را پرورش داده است، اين جا «خانۀ هاجر» است، هاجر، در همين جا، نزديك پايۀ سوم كعبه، دفن است. شگفتا! هيچ كس را، حتّى پيامبران را، نبايد در مسجد دفن كرد، و اين جا، خانۀ خدا، ديوار به ديوار خانۀ يك كنيز، و خانۀ خدا، مدفن يك مادر، و چه مىگويم، بىجهتى خدا، تنها در دامن او جهت گرفته است! كعبه، به سوى او، دامن كشيده است! ميان اين هلالى، با خانه، امروز كمى فاصله است.
مىتوان در چرخيدن بر گرد خانه، از فاصله گذشت، امّا بىدامن هاجر، چرخيدن بر گِرد كعبه، رمز توحيد! طواف نيست، طواف قبول نيست! حج نيست! فرمان خداست، فرمان خدا، تمامى بشريت، هميشۀ