174
خنجر بگذاشت!
دشمن كه به حنجر تو، خنجر بگذاشت
(براتى پور)
* * *
فراوان مىخورد!
آن نى، كه بر آن خشكْ نيستان مىخورد
* * *
پرسش سوزان!
لب تشنهام، از سپيده آبم بدهيد
* * *
در قحط وفا!
خون، رنگ سياهِ دل صحرا را، برد
* * *
(احد دهبزرگى)
كنار دريا جان داد
آن روز، غريبانه و تنها، جان داد
پروردۀ آسمان، به صحرا جان داد