137
چه حال آفرينند اين لحظهها
آشنايى در اثناى بوسيدن آفتاب
حرا مانده در التهابى عميق
آواز از آن قاصد نور آمد درا
هادى سعيدى كياسرى
گلوى باديه هر لحظه تشنهتر مىگشت