107
با ابرهه گوييد به تعجيل نيايد
تا صاحب خانه نرساند به تو آزار فخر دو جهان خواجۀ فرخ رخ اسعد
بر منزلت و قدرش يزدان كند اقرار ماييم كه از پادشهان باج گرفتيم
وانديشه نكرديم زطوفان و ز تيار در چين و ختن ولوله از هيبت ما بود
جارى به زمين و فلك و ثابت و سيّار خاك عرب از مشرق اقصىٰ گذرانديم
نام و هنر و رسم و كرم را به سزاوار اى مقصد ايجاد سر از خاك بهدر كن
وز گلۀ اغنام بران گرگ ستمكار افسوس كه اين مزرعه را آب گرفته دهقان مصيبت زده را خواب گرفته