53
سنگينترين داغ حسين عليه السلام
وقتى ياران حسينبن على عليهما السلام به شهادت رسيدند، طاقت عباس طاق شد، به خصوص آنگاه كه احساس كرد حجّت خدا بىياور شده است. آن هنگام بود كه اذن ميدان خواست، اما امام عليه السلام به شدت گريست و فرمود:
«يٰا أخِي أنْتَ صٰاحِبُ لِوائي»؛ 1«برادرم ! تو پرچمدار منى.»
ولى فرياد العطش كودكان، امام را بر آن داشت تا جهت آوردن آب به عباس رخصت دهد.
عباس جهت آوردن آب براى اهل خيام، عازم ميدان شد. او مىكوشيد وارد شريعۀ فرات شود كه شمر بانگ برآورد: اگر روى زمين را آب فراگيرد، شما را قطرهاى از آن نصيب نخواهد شد، جز آن كه با يزيد بيعت كنيد. 2
شيخ مفيد رحمه الله مىنويسد: امام و برادرش عباس لحظاتى باهم و در كنارِ هم، با دشمن به جنگ پرداختند ولى سپاه دشمن ميان آن دو جدايى انداخت . 3
عباس چون شيرى خشمگين بر چهار هزار نفر از محافظان شريعه حمله برد و آنان را متفرق ساخت و وارد شريعۀ فرات شد. كفى از آب برگرفت ولى ناگاه تشنهكامى امام حسين عليه السلام و اهلبيت را به ياد آورد؛ «فَذَكَرَ عَطَشَ الْحُسَيْنِ وَ أَْهل بَيْتِهِ» . آب را روى آب ريخت 4 و مشكى پر از آب نمود و هنگام بازگشت به سوى خيام، دشمنان كينهتوز از كمينگاه بر او حمله كردند و ضربتى خصمانه بر دست راست او وارد ساختند. دست راست عباس از قسمت مرفق و بازو جدا شد و چنين زمزمه كرد: