47بشير وقتى خبر شهادت يك يك فرزندان امّ البنين را به وى داد، او از جوابهاى فرعى بشير ناراحت شد؛ زيرا توقع داشت هرچه زودتر از سرنوشت امام حسين عليه السلام آگاه شود. ازاين رو، به بشير گفت: «فرزندان من و همۀ جهانيان فداى حسين باد ! زودتر بگو از حسين چه خبر؟» 1
و آنگاه كه خبر شهادت امام، مقتدا و رهبر خويش را شنيد نالهاى سرداد. 2
همان روز كه فاطمه كلابى، امّالبنين، پاى در خانۀ اميرالمؤمنين عليه السلام گذاشت، حسن و حسين عليهما السلام مريض بودند؛ او با مهربانى ويژهاى با آنان سخن مىگفت و از صميم قلب دوستشان مىداشت و پرستاريشان را به عهده گرفت و درست همانند مادر واقعى با آنان رفتار مىكرد. آنان نيز او را بسيار دوست مىداشتند.
پس از شهادت اميرالمؤمنين، آنگاه كه مغيرة بن نوفل - كه يكى از مشاهير عرب بود - از امامه، همسر ديگر اميرالمؤمنين خواستگارى كرد، امامه با امّالبنين در مورد اين تقاضاى ازدواج مشورت كرد. امّ البنين در جواب او گفت: سزاوار نيست كه ما پس از على، در خانۀ ديگرى باشيم و با مرد ديگرى پيمان همسرى ببنديم.
اين سخن امّالبنين، نه تنها در امامه، كه در همسران ديگر امام؛ از جمله: ليلى تميميّه و اسماء بنت عميس نيز اثر گذاشت و اين چهار همسر على عليه السلام ، تا پايان عمر ازدواج نكردند.
فاطمۀ كلابى پس از ورود به خانۀ على عليه السلام ، از ايشان خواست كه او را فاطمه صدا نكند؛ زيرا ممكن است فرزندان زهرا عليها السلام با اين نام، به ياد مادر بيفتند و غم و حزن وجودشان را فراگيرد. 3
امّالبنين پس از واقعۀ عاشورا، حدود 9 سال زندگى كرد و همواره به افشاگرى عليه بنىاميه مىپرداخت و با اشكهاى خود به رسواكردن آن ظالمان مشغول بود؛ چنانكه ابوالفرج اصفهانى مىنويسد: «وَ كانَتْ امّ الْبَنِين امّ هؤلاء الأربعة الإخوة الْقَتلىٰ تخرج