42در زمان صفويه، جلسهاى با حضور علماى بزرگ اسلام و يكى از عالمان بزرگ مسيحى، كه براى بحث دربارۀ نبوّت پيامبر اسلام به اصفهان آمده بود، در دربار شاه عباس تشكيل مىگردد. ملاّ محسن فيض كاشانى رحمه الله 1نيز كه در آن مجلس حضور داشت، رو به آن عالمِ مسيحى نموده، گفت: تو كه ادعا مىكنى مىتوانى از ما فىالضمير و درون ما خبر دهى، اكنون بگو كه در دست من چيست؟
او پس از لحظهاى درنگ گفت: فهميدم چيست، اكنون در اين فكرم كه آن را از كجا آوردهاى! ميان دستت، قطعهاى از بهشت است. فيض گفت: اشتباه نمىكنى؟ عالم مسيحى گفت: يقين دارم اشتباهى صورت نگرفته است. فيض گفت: بنابراين، واجب است مسلمان شوى؛ زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله خبر داد كه خاك كربلا قطعهاى از خاك بهشت است.
وى كه فرد منصف و حقجويى بود، بى درنگ مسلمان شد.
انفاق سه خليفهزاده
روزى عبداللّٰه بن عمر، عبدالرحمانبن ابىبكر و امام حسين عليه السلام در مسجدالنبى نشسته بودند كه مردى وارد شد و نزد عبداللّٰهبن عمر رفت و گفت: «قَدْ ضَمِنْتُ دِيَةً كامِلَةً وَ عَجَزْتُ عَنْ أَدائِهٰا» ؛ «يك ديۀ كامل - صد شتر - بدهكارم كه از اداى آن درماندهام». عبداللّٰه از دستيارش خواست دويست درهم به او بدهد. آن مرد نپذيرفت و به حضور عبدالرحمان ابن ابىبكر رفت. او نيز همچون عبداللّٰه عمل كرد. آن مرد آنگاه به محضر امام حسين عليه السلام آمد و حاجت طلب كرد. امام عليه السلام وقتى دانست آن مرد حاجتمندِ واقعى است، فرمود: از تو سه مطلب مىپرسم و در برابر هر پاسخِ صحيح يك ثلث ( 13 ) از بدهكارىات را ضمانت خواهم كرد! آن مرد گفت: «يَابْنَ رَسولِ اللّٰه أَ مثْلُكَ يَسْأَلُ عَنْ مِثْلي؟» ؛ «آيا فردى چون شما از شخصى مانند من سؤال مىكند؟!» امام عليه السلام با ملاطفت فرمود: ما در سطح فهم و درك مخاطبان خود سؤال مىكنيم. مرد عرب اعلام آمادگى كرد كه به سؤال امام عليه السلام پاسخ دهد. حضرت پرسيد: «أيّ الأعمال أفضل؟»؛ «برترين كارها چيست؟»
- عرب: «الإيمانُ بِاللّٰه»؛ «ايمان به خدا.»