367ابن جوزى در ادامۀ اين فصل ياد آور مىشود كه چون پيامر خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«لعناللّٰه من أخاف مدينتي» ؛ «خدا لعنت كند كسى را كه اهل مدينهام را بترساند»، چون او مدينه و اهل آن را ترساند، پس بايد لعن و نفرينش كرد. وى همچنين نقل مىكند پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «من أخاف أهلالمدينة ظلماً أخافه اللّٰه و عليه لعنةاللّٰه و الملائكة و النّاس أجمعين، لا يقبلاللّٰه منه يوم القيامة صرفاً و لا عدلاً».
مهنّا بن يحيى مىگويد: از احمدبن حنبل در بارۀ لعن يزيد پرسيدم. او پاسخ داد:
«هو الّذي فعل ما فعل» ؛ «او هر كارى را كه خواست انجام داد». گفتم: مگر چه كرد؟ گفت: «غارة المدينة»؛ 1«مردم مدينه را ترساند و آنجا را غارت كرد.»
وى همچنين مىنويسد: «... و لا خلاف في أنّ يزيد أخاف أهل المدينة، و سَبىٰ أهلها، و نهبها، و أباحها، و تُسمّىٰ وَقْعَةُ الحرَّة»؛ 2«ترديدى نيست كه يزيد در واقعۀ حرّه مردم مدينه را ترساند، مدينه را غارت كرد، مردم را اسير گرفت و جان و مال و ناموس اهل مدينه رابراى سربازان خود مباح دانست، و آن رخداد را واقعۀ حرّه ناميدند.» زيرا در سال 62 پس از شهادت امام حسين عليه السلام مردم مدينه او را از خلافت خلع كردند و استاندار او را از مدينه بيرون راندند و مىگفتند: «ما به شام رفتيم و يزيد را ديدار كرديم...»؛ «قَدِمْنا من عند رجُل لا دين له يَسكر و يدع الصلاة».
مردم مدينه، پس از خلع يزيد با عبداللّٰه بن حنظله بيعت كردند، عبداللّٰه پس از بازگشت از مدينه و شهادت امام حسين عليه السلام بارها چنين نكاتى را متذكر مىشد:
«اى مردم، ما بر ضد يزيد دست به كار نشده بوديم تا آنكه ترسيديم با ادامۀ حكومت او، از آسمان بر سر ما سنگ ببارد...!»
خبر قيام مدينه به يزيد رسيد. او مسلم بن عقبه را با لشكرى انبوه به مدينه گسيل داشت و تا سه روز جان، مال و ناموس مردم مدينه را براى آنان مباح اعلام كرد: «وأقام ثلاثاً ينهب الأموال، ويهتك الحريم». 3