338دستور بده تا آنان را در همينجا نابود كنيم! معاويه گفت: شگفتا! چقدر مردم با قريش بدند و در پيش آنها چيزى از ريختن خون آنان شيرينتر نيست و آنگاه گفت: ساكت شويد و ديگر اين حرف را تكرار نكنيد! آنان نيز براساس پيشبينى قبلى ساكت شدند و از جاى برخاستند و بىتابانه به بيعت پرداختند و معاويه هم از منبر به پايين آمد و كارگزارانش به سرعت از مردم بيعت گرفتند. سپس او سوار بر مركب شد و سراسيمه از مكه بيرون رفت. بعضى از مردم به سوى آن رجال آمده، اعتراض كردند كه چرا بيعت كرديد؟ و افزودند: شما مىگفتيد بيعت نخواهيم كرد! آنها پاسخ دادند: معاويه دروغ گفت و شما را فريفت. مردم گفتند: پس چرا در همان جلسه اعتراض نكرديد؟ گفتند: در اين صورت خون ما را مىريخت و اثر و فايدهاى بر آن بار نمىشد؛ و معاويه با تزوير خود مسأله را لوث مىكرد». 1
* * *
توصيههاى معاويه به يزيد
پس از گذشت 72 روز از واقعۀ حرّه، يزيدبن معاويه در سن 38 سالگى در 15 ربيعالأول سال 64 هجرى در «حوران» مرد، لاشۀ او را به دمشق آورند و برادرش خالد و به نقلى پسرش معاويۀ دوّم بر او نماز خواند و در مقبرۀ «باب الصغير» مدفون ساخت. 2
معاويه پيش از مرگش، به پسرش يزيد گفت: من از همگان برايت بيعت گرفتم و خلافت را براى تو مهيّا ساختم: «و لم يتخلّف عن بيعتك إلّاأربعة، الحسين، و عبداللّٰهبن عمر، و ابن زبير، و عبدالرحمانبن أبيبكر» ؛ «جز چهار تن؛ حسين، عبداللّٰه بن عمر، ابن زبير و عبد الرحمان بن ابىبكر از بيعت سرباز نزدند. پس نسبت به حسين نيكى كن به جهت نزديكىاش به پيامبر؛ كه گوشتش از گوشت پيامبر و خونش از خون اوست.» و