330جنگى نابرابر كه سرانجام به پيروزى معاويه و نسلكشى از سوى او در ميان مؤمنان و خاندان عترت مىانجاميد و در آن صورت حيات اسلام تهديد به نابودى مىشد؛ زيرا معاويه، طالب سلطنت و امپراتورى بود، نه اوج گسترش اسلام و تعاليم حياتبخش آن. او با سياست اهريمنى ويژهاى، ظاهر اسلام را باقى گذارده، روح آن را براى هميشه، محكوم به فنا و فراموشى كرد. براين اساس، امام مجتبى عليه السلام ، جهت احتراز از عدم تحقق امر دوم، راه حل اول را به ناچار پذيرفت و در برابر اعتراض برخى از ياران فرمود: «اِنَّمٰا فَعَلْتُ مٰا فَعَلْتُ إِبْقٰاءً عَلَيكُمْ»؛ 1«به امضاى صلحنامه تن دادم تا شما باقى بمانيد.»
نيز مىفرمود: «فَتَرَكْتُهُ لِصَلاٰحِ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ وَ حِقْنِ دِمٰائِهٰا»؛ «خلافت را در راستاى مصلحت جامعه و حفظ امت و پيشگيرى از خونريزى (نسلكشى) ترك كردم.»
قابل ذكر است كه پس از شهادت امام مجتبى عليه السلام شيعيان به امام حسين عليه السلام نامۀ تسليت نوشتند و خاطرنشان كردند: «... المُنْتَظِرُ لِأَمْرِكَ»؛ 2 «ما منتظر دستور تو هستيم.»
پرسش 6 : چرا امام حسين عليه السلام در زمان معاويه قيام نكرد؟
پاسخ : براى روشن شدن پاسخِ پرسش فوق، بايد به چند نكته توجه كرد:
اولاً: موقعيت دوران امام حسن مجتبى عليه السلام را نمىتوان با موقعيت دوران امام حسين عليه السلام يكسان دانست. همانگونه كه پيشتر اشاره شد، اگر امام مجتبى عليه السلام هم در دوران امام حسين عليه السلام و يزيد، بهسر مىبرد، بىترديد همچون او عمل مىكرد؛ چنانكه امام حسين عليه السلام نيز در دوران امام مجتبى عليه السلام به بيعت تحميلى با معاويه تن داد و حدود ده سال خلافت معاويه را تحمّلكرد.
ثانياً: عملكرد معاويه پس از انعقاد صلح تحميلى، موجب بيدارى مؤمنان شد؛ زيرا در پرتو صلح تحميلى، چهرۀ واقعى و پنهان بنىاميه افشا شد. گرچه خواص جامعه، از ماهيّت معاويه و پيروانش آگاه بودند و به ياد داشتند كه پس از روى كار آمدن عثمان، ابوسفيان، (پدر معاويه) بر بالاى قبر حمزه سيدالشهدا عليه السلام حاضر شد و لگد بر آن كوبيد