311نجاشى به او گفت: دين محمد پيروز خواهد شد و سپس خود نجاشى مسلمان شد و عمروبن عاص را نيز به اسلام دعوت كرد و سر انجام عمروبن عاص در حبشه به اسلام روى آورد.
سيوطى درتاريخ الخلفا مىنويسد: ابوبكر خود را خليفۀ پيامبر خدا مىخواند و در نامهها اين چنين امضا مىكرد: «ابو بكر خليفة رسول اللّٰه»، البته عمر نيز پس از او خود را خليفۀ ابوبكر مىدانست و اين چنين زير نامه يا آغاز نامهها مىنوشت: «خليفة خليفة رسول اللّٰه» (آنان، لقب اميرالمؤمنين را براى خود روا نمىدانستند؛ زيرا اين لقب را پيامبر صلى الله عليه و آله به امير المؤمنين على عليه السلام داد و اين مسأله داراى اشتهار خاصى بود.) و براى نخستين بار بود كه عمروبن عاص اين لقب را در مورد عمر بهكار برد. او وقتى بر عمر وارد شد و گفت: «السَّلاٰمُ عَلَيكَ يٰا أَمِيرالمُؤمِنِين» ، مورد اعتراض عمر قرار گرفت. او پاسخ داد: «أَنْتَ الْأمِير وَ نَحْنُ الْمُؤمِنُون» ، از آن روز به بعد، اين لقب براى عمر بهكار گرفته شد. 1
3 - معاويه
براى درك موقعيت و چگونگى امضاى صلحنامه يا ترك جدال ظاهرى توسط امام مجتبى عليه السلام و توجه به چهرۀ اصلى زمينهسازان حكومت يزيدى، شناخت چهرۀ معاويه، ابوسفيان و عمروبن عاص ضرورى است.
معاويه با لطايفالحيل بر اوضاع مسلط شد. او افكار عمومى شام را بهسوى هرآنچه كه خود به آن تمايل داشت، سوق مىداد و كسى بر او خُرده نمىگرفت. او با بردبارى ظاهرى، انتقادات نسبت به خويش را حل مىكرد. آنچنان دلهاى اهل شام را مجذوب خود ساخته بود كه وقتى در روز چهارشنبه نماز جمعه اقامه كرد، كسى بر او خرده نگرفت! 2 معاويه به تحريف احاديث نبوى، كه بر خلاف ميل او بود، نيز