281خدمت كعبه درآورد.
علىبن ابى طالب عليه السلام به ياد عمر آورد كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «أكرِمُوا كريمَ قومٍ وَ إنْ خٰالَفُوكُمْ وَ هٰؤُلاٰءِ الْفُرْس حُكَمٰاءٌ كُرَمٰاءٌ...» در اين هنگام مهاجرين و انصار گفتند: ما حق خود را به برادر پيامبر (على عليه السلام ) بخشيديم؛ امام عليه السلام فرمودند: «أَللّهُمَ فَاَشْهَدُ أَنَّهُمْ قَدْ وَهَبُوا وَ قَبِلْتُ وَ أعْتَقْتُ» . عمر، آزردهخاطر شد و گفت: علىبن ابى طالب تصميم ما را در بارۀ عجمها متزلزل كرد. او آنگاه بخشنامۀ خود را ملغى نمود. البته وقتى جمعى از مردم مدينه به خريد زنان ايرانى تمايل نشان داده بودند، زنان ايرانى به شدت به مخالفت برخاستند، در اينجا نيز امام على عليه السلام دخالت كرد و فرمود: آنان را مخيّر بگذاريد و مجبورشان نكنيد و سپس به شهربانو اشاره كرد و فرمود: آيا كسى را به عنوان شوهر انتخاب مىكنى؟! او سكوت كرد، امام عليه السلام فرمود: با سكوتش رضايت داد، اكنون خود با زبان اقرار كند كه چه كسى را اختيار مىكند. بار ديگر پرسيدند چه كسى را اختيار مىكنى؟ گفت: اگر داراى اختيارم چه كسى جز نور درخشنده و تابان؛ يعنى حسين عليه السلام را برگزينم.
در اين هنگام اميرالمؤمنين عليه السلام به شهربانو فرمود: چه كسى را به عنوان نماينده و وكيل خود معرفى مىكنى تا خطبۀ عقد را از سوى تو بخواند؟ گفت: تو را. حضرت به حذيفة بن يمان دستور داد تا از سوى شهربانو خواندن خطبۀ عقد را نيابت كند. 1