247خيمه بيرون آمدند و به جمع پرشور و هيجانانگيز استقبالكنندگانِ عزادار پيوستند. مردم به امام سجاد عليه السلام تسليت مىگفتند و ايشان بر چهارپايهاى نشسته، از شدت گريه نمىتوانستند خود را نگهدارند. صداى گريه و زارى جمعيت بالا گرفت. امام عليه السلام به مردم اشاره كردند تا ساكت شوند، همگان ساكت شدند. آنگاه لب به سخن گشودند و پس از حمد و ستايش الهى، به بيان واقعه پرداختند:
«أَيُّهَا الْقَوْمُ! إِنَّ اللّٰهَ تَعٰالىٰ - وَ لَهُ الْحَمْدُ - ابْتَلٰانٰا بِمَصٰائِبَ جَليلَةٍ، وَ ثُلمَةٍ فِى الْإسْلٰامِ عَظيمَةٍ، قُتِلَ أَبُو عَبْدِاللّٰهِ عليه السلام وَعِتْرَتُهُ، وَسُبِيَ نِسٰاؤُهُ وَصِبْيَتُهُ، وَ دٰارُوا بِرَأْسِهِ فِي الْبُلْدٰانِ مِنْ فَوْقِ عٰامِلِ السِّنٰانِ، وَ هٰذِهِ الرَّزِيَّةُ الَّتى لٰامِثْلُهٰا رَزِيَّةٌ...».
«اى قوم، خداوند تبارك وتعالى را سپاس مىگويم كه ما را با مصائب عظيم و...
آزمود. ابوعبداللّٰه الحسين و ياران او كشته شدند و زنان و دخترانش اسير گشتند و همراه با سر او در شهرها گردانده شدند...»
امام سپس افزودند:
«به خدا قسم، اگر پيامبر به جاى وصيت احترام به ما، دستور كشتن ما را مىدادند، اينها بيشتر از آنچه را بر سر ما آوردند، انجام نمىدادند». 1
12 - همسويى
بعد از خطبۀ امام عليه السلام ، «صوحان بن صعصعه» - كه شخصى معلول بود - برخاست و گفت: «اى پسر پيامبرخدا ! من به جهت وضع خاصى كه دارم، توفيق يارى شما را نداشتم وگرنه شما را در كربلا همراهى مىكردم. امام عليه السلام عذرخواهى وى را پذيرفتند و وى را مورد تفقّد قرار دادند و از او تشكر كردند» 2 به روايت ابننما در مثيرالأحزان، اين شخص صوحانبن صعصعة بن صوحان بود.
در همين جلسه، ابراهيمبن طلحة بن عبيداللّٰه بر امام عليه السلام وارد شد و با قيافهاى خاص