225خواستِ خود ديد، دستور داد تا ريسمان را از دست و گردن آنان گشودند. 1
وضعيت حضور اسرا مطابق ميل يزيد پيش نرفت، بهويژه آنگاه كه يزيد به «نعمانبن بشير» - كه در كنارش نشسته بود - گفت: «اَلْحَمْدُ للّٰهِِ الَّذِي قَتَلَهُ» ؛ «حمد و سپاس خدا را كه او (حسين) را كشت.»
نعمان گفت: «اگر معاويه زنده بود، هيچگاه دست به چنين كارى نمىزد». 2
اين پاسخ نيز انبساط خاطر يزيد را برهم زد.
آنگاه تشتى در برابر يزيد قرار دادند كه سر حسين عليه السلام در آن بود. يزيد دست به عصاى دستىِ تشريفاتىاش برد و به دندان پيشين امام عليه السلام كوبيد و گفت: «يَوْمٌ بِيَوْمِ بَدْر»؛ 3«امروز، عوض روز بدر!»
او در حضور همگان به سرِ مبارك امام جسارت كرد و مستانه اين شعر را زمزمه كرد: 4
لَيْتَ أَشْيٰاخٖى بِبَدْرٍ شَهِدُوا
تا آنجا كه گفت:
قدْ قَتَلْنَا الْقِرْمَ مِنْ سٰادٰاتِهِمْ
«ما بزرگان آنان (بنىهاشم) را كشتيم و ما از كشتگان خود در بدر، انتقام گرفتيم.
بنىهاشم دين و حكومت را به بازى گرفتند در حالى كه نه نبوّت در كار است و نه چيزى به عنوان وحى نازل شده است.»
حامل سرِ امام حسين عليه السلام به خاطر دريافت جايزه اينگونه سرود: