206آنان را از قتلگاه عبور دهند تا براى آخرين بار با عزيزان خود وداع كنند و اين پيشنهاد عملى شد.
زنان و دختران امام عليه السلام با ديدن اجساد قطعه قطعه و عريان شهدا، از خود بىخود شدند. زينب عليها السلام در كنار پيكر برادرش حسين عليه السلام دست خود را زير گردن بىسر برادر نهاد و به سوى آسمان بلند كرده، گفت:
«إِلٰهي تَقَبَّلْ مِنّٰا هٰذٰا الْقُرْبٰان»؛ 1 «خداى من! اين قربانى را از من بپذير.»
آيا اين استوارى و شجاعت ويژه را در زنى غير از زينب عليها السلام مىتوان سراغ گرفت؟!
ديدن آن صحنه براى همگان، به ويژه براى امام سجاد عليه السلام كه در حال كسالت و بيمارى بود، بسيار دشوار مىنمود. حال آن حضرت دگرگون شد كه زينب به ايشان گفت:
«مٰا لِي أَرٰاكَ تَجُودُ بِنَفْسِكَ يٰا بَقِيّةُ جَدِّي وَ أَبِي وَ أخِي».
«اى يادگار جد، پدر و برادرم! چرا جان خود را به خطر مىاندازى؟»
و افزود: «بهخدا قسم! اين واقعه از زمانهاى پيش، مورد پيشبينى جدم و پدرت بوده است و در آينده گروهى كه ميثاق آنان بر هميارى با شهدا بسته شده است، اين اجساد را به خاك خواهند سپرد. آنان اين اعضاى پراكنده را جمعآورى و دفن مىكنند و پرچمى روى اين قبرها نصب خواهند كرد كه تا ابد و در همۀ ادوار تاريخى به اهتزاز در خواهد آمد و پيروان كفر و طاغوتهاى زمان، همواره مىكوشند تا اين چراغ پر فروغ الهى را خاموش كنند ليكن جز روشنتر شدن اين چراغ، نتيجهاى عايد آنها نخواهد شد.» 2
در كربلا به سيّد سجاد، عمه گفت
بيند جهان، شكوه نمايان كربلا