195كرده است. 1
روز عاشورا، آنگاه كه امام عليه السلام چند قدم بهسوى ميدان برداشت. ناگاه صداى ضعيفى از پشت سر شنيد كه كسى مىگويد: اى پدر، اندكى تأمّل كن، حاجتى دارم.
امام عليه السلام وقتى به پشت سر نگريست، ديد سكينه با سرعت مىآيد. عنان اسب را كشيد و ايستاد. سكينه سر رسيد و ركاب امام را گرفت و گفت: حاجتم اين است كه بار ديگر از اسب فرود آيى و مرا در كنار خود بگيرى و مانند يتيمان نوازشم كنى.
امام عليه السلام پياده شد و روى خاك نشست و سكينه را كنار خود گرفت و دست نوازش بر سر وى كشيد و اشكهايش را پاك كرد و او را دلدارى داد و به خيمه بازگردانيد. 2
سيدبن طاووس در لهوف مىنويسد: در روز يازدهم عاشورا كه كاروان اسيران را بهسوى كوفه حركت دادند، مسيرشان از قتلگاه بود. خواهران و دختران امام وقتى چشمشان به قتلگاه افتاد، خود را از بالاى شتر به زمين افكندند. سكينه در قتلگاه جسد پدر را چنان در آغوش گرفت كه هنگام حركت كاروان، جمعى از ستمپيشگان وى را با ضرب و شتم از جسد پدر جدا كردند! 3
فاطمه بنت الحسين
فاطمه دختر حسين بن على عليهما السلام و نام مادرش امّ اسحاق دختر طلحةبن عبيداللّٰه بوده است. 4 وى مىگويد: هنگامى كه غارتگران به خيمۀ ما هجوم آوردند، يكى از آنان، خلخال را كه به عنوان زينت در پايم بود، به زور گرفت. او در آن حال اشك مىريخت.
خطاب به وى گفتم: چرا اشك مىريزى؟
گفت: چگونه نگريم كه وسايل زينتى دختر پيامبر را به غارت مىبرم.