190است و آنگاه به خيمۀ ياران رفت و همواره مىگفت: «لا حَوْلَ وَ لاٰ قُوّةَ إلّابِاللّٰهِ العَلِيّ العَظِيمْ».
امام عليه السلام سپس به سوى خيمههاى اهل حرم رفت و پس از آن دوباره به خيمۀ حضرت سجاد عليه السلام آمد، در حالى كه زينب پرستار ايشان بود: «فَدَخَلَ عَلَيهِ وَ عِنْدَهُ زَينَب تمرّضه» حضرت سجاد عليه السلام نشست و پرسيد: «پدر! با منافقان چه كردى؟» و امام عليه السلام پاسخ داد: «فرزندم ! شيطان بر آنان چيره شده است». 1
پس پرسيد: اى پدر، عمويم عباس كجاست؟ اين پرسش، زينب عليها السلام را منقلب كرد و منتظر بود كه امام چه پاسخى مىدهد. امام حسين عليه السلام فرمود: «پسرم ! عمويت را كشتند و دو دست وى را در كنار فرات ازتن جدا كردند» 2 على بنالحسين عليهما السلام گريست و از هوش رفت. 3 او را به هوش آوردند. پرسشهايش را ادامه داد و امام حسين عليه السلام در هر مورد پاسخ مىداد: «قَدْ قُتِلَ» . در اين هنگام امام حسين عليه السلام فرمود: «پسرم ! در خيمه، جز من و تو از مردان كسى باقى نيست». حضرت سجاد عليه السلام باز به شدّت گريست 4 و سپس گفت: «عمه جان، زينب! عصا و شمشيرى بياور تا در اين جهاد شركت كنم» در اين لحظه امام حسين عليه السلام ايشان را از اين كار نهى كردند. 5
مىتوان گفت سه مسأله موجب گريۀ امام سجاد عليه السلام شد:
1 - بىكسى، تنهايى و غربت پدر (مظلوميت حسين عليه السلام ) 2 - مصيبت وارده بر ياران، به ويژه داغ عباس 3 - نداشتن توان براى شركت در جهاد و يارى پدر.
* * *
گروهى از مقتل نويسان نوشتهاند: امام در آخرين لحظات وداع با اهلحرم، دستور داد عمود خيمۀ عباس را كشيدند (شايد امام مىخواست با اين كار به اهل حرم بفهماند كه