160- وقتى آن درخت پيشگفته را بريدند، او دانست كه شهادتش نزديك است. او در جلسۀ عبيداللّٰه، مورد بازجويى قرار گرفت. عبيداللّٰه پرسيد: اين مرد همان كسى است كه، على را برگزيد؟ و سپس گفت: «أيْنَ رَبّك؟»؛ «خدايت كجاست؟»، ميثم پاسخ داد:
«بِالْمِرْصٰادِ لِكُلِّ ظٰالِمٍ وَ أَنْتَ أَحَد الظَّلَمَة»؛ «خدا در كمين ظالمان است و تو يكى از آنان هستى».
عبيداللّٰه گفت: عجم را جرئت تا بدان جاست كه هر چه بخواهد بگويد؟!
ابن زياد گفت: ميثم ! مولايت دربارۀ من چه خبر داد؟
ميثم گفت: مولايم خبر داد تو مرا به دار خواهى آويخت و دار من از ساير دارها كوچكتر است.
در همان حال، دهان مرا لجام خواهى زد و افزود مولايم جايگاه به دار آويخته شدن مرا به من نشان داد.
عبيداللّٰه گفت: من بايد خلاف پيشگويى او رفتار كنم. از اين رو، ميثم را در زندان همبند مختار نمود. او در زندان به مختار گفته بود كه تو آزاد خواهى شد ولى مرا به دار خواهند آويخت و اين چنين شد. مردم پاى دار ميثم جمع شدند و او از فضايل على سخن مىگفت. به ابن زياد خبر دادند كه او تو را و خاندان بنى اميه را رسوا كرد. عبيداللّٰه گفت: به دهانش لجام بزنيد، (اول كسى را كه در بالاى دار لجام زدند، ميثم بود). پس از سه روز با خنجر وى را ضربت زدند و او صداى تكبير خود را بلند نمود؛ بهطورى كه از دهانش خون جارى شد و پس از چندى از بالاى دار به ديار عالم ملكوت شتافت.
شيخ مفيد 1 مىگويد: ده روز مانده به ورود امام حسين عليه السلام به كربلا، ميثم به شهادت رسيد. او (ميثم) خرما فروش بود؛ از اين جهت او را تمّار مىگفتند و همين لقب برايش ماندگار شد. ميثم هنگام قتل مسلمبن عقيل در زندان بهسر مىبرد.