156آنگاه بالاى منبر رفت و پس از حمد و ثنا بر امام حسين و برادر و پدرش و اهلبيت عصمت و طهارت عليهم السلام بر ابنزياد و پدرش و بنىاميه لعن و نفرين نثار نمود و گفت: اى اهل كوفه من پيك حسين به سوى شما هستم. فرزند رسولاللّٰه عازم اين ديار است، به سوى او بشتابيد. 1
پس از اين سخنان كوبنده، او را به دستور ابنزياد از بالاى بام قصر به پايين انداختند و به شهادتش رساندند. 2
در ارشاد اضافه شده است: آن بزرگوار را با دستهاى بسته از پشت بام پرت كردند و استخوانهاى بدنش خرد شد و هنوز رمقى داشت كه عبدالملك بن عمير لخمى سرش را از بدن جدا كرد.
قيس همان كسى است كه با پنجاه سوار نامههاى جمعى از مردم كوفه را با پيمودن سيصد فرسنگ راه به مكه رساند و همراه مسلم بن عقيل به كوفه بازگشت و سپسنامۀ موفقيت مسلم را بهحسين عليه السلام ونامه امام عليه السلام را به كوفه آورد كه دستگير شد.
امام حسين عليه السلام بعد از طى دويست فرسخ راه، چون خبر شهادت او را شنيد، براى او اشك ريخت و اين آيه را قرائَت كرد: 3فَمِنْهُمْ مَنْ قَضىٰ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ مٰا بَدَّلُوا تَبْدِيلاً.
فرهاد ميرزا در «قمقام» از مسعودى در «مروجالذهب» نقل مىكند: هنگامى كه پامام عليه السلام خبر شهادت مسلم بن عقيل، هانى و عبداللّٰه بن يقطر را به همراهان خود داد، جمعى از همراهان آن حضرت كه پانصد تن سواره و يك صد تن پياده بودند، از امام عليه السلام جدا شدند. ازاين رو، امام با بقيّۀ ياران خود مقدارى آب برداشتند و حركت كردند 4آنچه در مروجالذهب آمده چنين است: «... فَعَدَلَ إلىٰ كَرْبَلاٰءِ، وَ هُوَ فِي مِقْدٰارِ خَمْس مِأة فٰارِسٍ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ أَصْحٰابِهر وَ نَحو مِأَةَ رٰاجِل» همراهان امام عليه السلام شامل پانصد