119طرف مادرش انداخت.
مادر وهب سر فرزند را بوسيد و دستى به آن كشيد سپس آن را به سوى يكى از سپاهيان عمر سعد كوبيد، بهگونهاى كه آن ملعون را به جهنم واصل كرد و خود عمود خيمه را گرفت و به لشكر كفرپيشه حمله كرد و دو تن را از پاى در آورد و به دستور امام عليه السلام به خيمه بازگشت. 1
خيابانى در كتاب معروف خود «وقايعالأيام» مىنويسد:
وقتى سر وهب را به سوى مادرش انداختند، آن را بردامن گرفت و بوسيد و گفت:
«اَلحَمْدُ للّٰهِِ الّذي بَيَّضَ وَجْهِي بِشَهٰادَتِكَ يٰا وَلَدِي بَيْنَ يَدَيّ أَبِي عَبْدِاللّٰه عليه السلام »؛
«حمد و سپاس خداى را كه رويم را با شهادت تو، در پيشگاه حسينبن على عليهما السلام سفيد كرد.»
سپس آن سر را با خشم ويژهاى به سوى لشكر عمرسعد پرتاب كرد و يك تن از سپاه كفر را به جهنم فرستاد. 2
دو وهب
بعضى از مقتلنويسان، به اين مسأله اشاره دارند كه در ميان شهداى كربلا، دو تن به نام «وهب» به چشم مىخورند: 1 - وهب بن عبداللّٰه 2 - وهب بن وهب.
مشتركات ميان اين دو زياد است؛ از جمله اينكه هر دو با خانوادۀ خود در ركاب امام حضور داشتند و هر دو نفر به شهادت رسيدند و هر دو با تشويق مادرشان به پايدارى و رزم در راه خدا پرداختند.
تنها دو تفاوت ميان اين دو شهيد وجود دارد:
1 - دو دست وهب بن عبداللّٰه را از تن جدا كردند و بر اثر جراحات سخت، در ميان ميدان افتاده بود كه همسرش به كنار او آمد و مشغول پاك كردن خونها از سر و صورتش گرديد، غلام شمر به دستور او عمودى آهنين بر سر آن همسر وفادار زد و وى را به