107پدرش همراه نامش شهرت دارد؛ (يزيد بن ناجيه). چون از قبيلۀ بنىرياح بود، او را رياحى مىگفتند.
حرّ در حضور
جهت كنترل اوضاع كوفه، ابن نمير از سوى عبيداللّٰه زياد مسؤول حراست از كوفه شد. او با لشكر انبوهى به مأموريت خود همت گماشت و حرّبن يزيد رياحى را، كه مردى سلحشور و لايق و كاردان در امور نظامى بود، با هزار سوار از ناحيۀ قادسيه به پيش فرستاد تا بر سر راه كاروان كربلا سدّى ايجاد كند. امام عليه السلام كه از ناحيهاى معروف به «بطن عقبه» به سوى «منطقه شراف» حركت مىكردند، دستورداد تا دراين منزل آب بيشترى بردارند. در ميان راه بود كه لشكر حرّ از راه رسيد. در محل بارانداز (منزل)، همگى بار انداختند. امام عليه السلام دستور داد تا لشكريان حرّ و نيز چهارپايان، آنان را سيراب كنند، هنگام نماز ظهر شد و جمعيت همراه امام عليه السلام آمادۀ نماز جماعت شدند، در حالى كه حرّ نيز با نيروهاى تحت امر خود به جمعيت نمازگزار با امام عليه السلام پيوست. امام عليه السلام پيش از نماز در برابر همگان ايستادند، در حالى كه به لشكر حرّ توجه داشتند، فرمودند: اى مردم، من جز در پى دعوتنامهها و فرستادگان شما، به سوى شما نيامدم، اگر از رأى خود برگشتهايد، من به ديار خود باز مىگردم.
كسى سخنى نگفت و پاسخى نداد و سپس امام عليه السلام نماز ظهر را به جماعت اقامه كردند و در وقت عصر نيز همچون وقت ظهر نماز جماعت برگزار گرديد. امام عليه السلام سرانجام پس از اداى نماز در مقابل همگان اظهار داشتند. شما اگر تقواى الهى پيشه كنيد و اهل حق را بشناسيد، خدا از شما رضايت بيشترى خواهد داشت و ما اهلبيت محمد صلى الله عليه و آله سزاوارتر به ولايت و حكومت برجامعهايم... .
در اين هنگام بود كه حرّ لب به سخن گشود و گفت: به خدا قسم، من از نامهها و فرستادگان آن اطلاعى ندارم و در شمار نامهنويسان نيستم. امام عليه السلام دستور دادند تا خورجين حاوى نامههاى مردم كوفه را حاضر كنند:
حرّ گفت: ما فقط مأموريم تا شما را به عبيداللّٰه تحويل دهيم؛ امام عليه السلام فرمود: مرگ