83
ذبيحاللّٰه يعنى كشتۀ راه خدا شد؛ چرا كه خود را با نيّت پاك، در اختيار فرمان خدا گذاشت و راضى شد كه در راه رضاى خدا كشته شود. خدا هم اين نيّت پاك و خالص را از او پذيرفت و او را به عنوان فداء و قربانى خود قبول فرمود.
حاصل آنكه: در اوامر امتحانى پروردگار، به خود كار كه بنگريم، چه بسا مصلحتى در آن نبينيم و فايدهاى براى آن نفهميم، و چه بسا احياناً ضرر و زيانى هم از بعض جهات مشاهده كنيم، مانند تحريم صيد ماهى در روز شنبه كه در داستان اصحابسبت آمده است، كه نه تنها فايدهاى در آن به نظر نمىرسد، بلكه لطمۀ اقتصادى هم به دنبال دارد. يا تحريم خوردن آب از نهر معهود براى لشكريان طالوت كه تشنه و گرمازده، كنار آب روان رسيدند و مأموريّت يافتند كه فشار عطش را بر خود هموار كنند و تشنه بگذرند.
و همچنين مقيّد كردن بنىاسرائيل به اينكه حتماً از درب تنگ و كوتاه شهر وارد شوند و به سمت دروازههاى بلند و فراخ ديگر نروند و نيز، با حال ركوع و گفتن كلمۀ «حطّة» داخل شوند. و همچنين دستور ذبح اسماعيل عليه السلام به دست پدرش ابراهيم عليه السلام .
در هيچيك از اين موارد، فايدۀ محسوس و معقولى در اعمالى كه مورد امر و نهى واقع شده است، ديده نمىشود، اما عالىترين فايده و مصلحت، در اين گونه موارد، در صدور امر يا نهى از جانب خداست كه به دنبالش اطاعت و تسليم از ناحيۀ عبد است.
نتيجۀ تسليم و تعبّد هم، تقرّب به خدا و تحصيل رضاى خداست كه غايت الغايات و منتهاى آمال العارفين است:
وَ رِضْوٰانٌ مِنَ اللّٰهِ أَكْبَرُ 1.
حال اين مطلب روشن شد و سرّ اوامر امتحانى خدا، تا حدّى به دست آمد و معلوم گرديد كه يك سلسله از اعمال عبادى، صرفاً بر اساس تعبّد و اخلاص در بندگى و اطاعت امر خدا، استوار است، بدون اينكه فايده و منفعتى از منافع بهداشتى، اقتصادى، سياسى و اجتماعى از تكليف به آن اعمال، در نظر باشد. تنها فايدۀ آنها همانا تجلّى قلب سليم، و بارز گشتن روح خاضع عبد مطيع است كه كمال نهايى انسان در سير تكاملىاش، نيل به