281
موسى گفت: «چگونه است كار بزرگ تو اى سامرى (چه كردى كه اين گوسالۀ مرده زنده شد و به صدا درآمد؟)» گفت: «من چيزى ديدم كه آنها آن را نديدند. من، مشتى خاك از جاى پاى رسول (جبرئيل عليه السلام ) برداشتم و آن را (به گوساله) پاشيدم (و زنده شد).»
حال، اندكى در اين حقيقت قرآنى بينديشيد كه حيات يكفرشتۀآسمانى، آنچنان اثربخش و فعّال است كه وقتى به صورت انسانى متمثّل مىشود و روى زمين راه مىرود، خاك مردهاى كه زير پاى او يا زير پاى اسبش (بر حسب اختلاف روايات) قرار مىگيرد، از پرتو نور حيات او، روشن مىشود و منشأ حيات در موجود مردۀ ديگر مىگردد.
بنابراين، چه استبعادى دارد كه خاك قبر آسمانيان (گذشته از ارواح قوى آنان) و بالاخصّ تربت پاك سالار شهيدان، روحى و ارواح العالمين فداه، بر اثر تماس و تقارب با ابدان طيّب و طاهر آن زندههاى حقيقى - كه به فرمودۀ قرآن بَلْ أَحْيٰاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ هستند - داراى خاصيّت «اِحيا» و شفا و رفع بلا باشد و دلهاى مرده را زنده كند و نغمۀ توحيد و خداجويى را از اعماق وجود انسانهاى خاموش برانگيزد. آرى، خدايى كه آن اثر را به خاك پاى اسب جبرئيل عنايت فرموده است، مسلّماً مىتواند همان اثر را به خاك قبر رسول صلى الله عليه و آله و اهل بيت رسولش عليهم السلام كه بالتّحقيق افضل و اكرم از فرشتگان مقرّب درگاه خدا هستند، عنايت بفرمايد:
يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يَشٰاءُ وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ. 1
پس آنچه از طريق برهان عقلى، ثابت است و از نظر قرآن كريم، مسلّم، اين حقيقت است كه ارواح منقطع و جدا شده از ابدان جسمانى، در عالم بعد از مرگ «زندهاند» و هر يك در حدّ سعۀ وجودى و قدرت روحى خود، داراى «آثار حياتى» - كه انحاى تصرّفات گوناگون در محيط هستى هر موجود زنده است - هستند و در عالم پايينتر از عالم خود اثر مىگذارند.
منتها، روشن است كه يك روح ضعيف ناقص، فعّاليّت بسيار محدود و ناقصى نيز دارد، اما يك روح قوىّ كامل، مانند ارواح عالى انبيا و امامان عليهم السلام ميدان فعّاليّت