149علىّ بن ابراهيم از پدرش نقل كرده است كه گفت: «ديدم عبداللّٰه بن جُندَب را در موقف عرفات، درحالتى كه موقفى بهتر از موقف او نديدم. در تمام مدت وقوف، دستهايش به جانب آسمان بلند بود و اشكش به صورتش مىريخت و به زمين مىرسيد، تا وقتى كه مردم از عرفات بازگشتند.» گفتم: «اى ابامحمد! من هرگز موقفى بهتر از موقف تو نديدم.» گفت: «به خدا قسم من دعا نكردم مگر دربارۀ برادران دينىام، و اين براى آن بود كه خبر داد مرا ابوالحسن موسى عليه السلام (امام موسى بن جعفر كاظم عليه السلام ) كه:
«من دعا لأخيه بظهر الغيب نودي من العرش و لك مائة ألف ضعف فكرهت أن أدع مائة ألف مضمونة لواحدة لا أدري تستجاب أم لا ». 1
«هر كه دعا كند دربارۀ برادر خود كه غايب است، ندا از عرش مىرسد كه، از براى تو باشد صدهزار برابر اين، و لذا من سزاوار نديدم كه از دست بدهم صدهزار (حسنه يا دعاى) ضمانت شده را به خاطر يكى كه نمىدانم مستجاب خواهد شد يا نه.»
چه دعاى بابركتى!
ابن ابى عمير از زيد نرسى روايت كرده كه: با معاوية بن وهب در عرفات بودم و او دعا مىكرد. در موقع دعا كردن دقت كردم، حتى يك كلمه براى خودش دعا نكرد. مردم شهرهاى دوردست را با ذكر نام و نام پدرانشان دعا مىكرد، تا اينكه مردم از عرفات بازگشتند. به او گفتم: «اى عمّ! از تو امر عجيبى ديدم.
گفت: «چيست آنچه تو را به تعجّب آورده؟»
گفتم: «اينكه در چنين موضعى، مردم را بر نفس خود اختيار كردى، و اينكه يكيك آنها را در اينجا ياد كردى!»
پس به من گفت: «جاى تعجّب ندارد اى پسر برادر من! به درستى كه من شنيدهام از مولاى خود و مولاى تو و مولاى هر مؤمن و مؤمنهاى و او بعد از پدران بزرگوار خود عليهم السلام به خدا سوگند سيّد گذشتگان و آيندگان بود؛ و الّا كر باد هر دو گوشم و كور باد هر دو