138مسكينى دستهاى مقدّسش را به سوى تو دراز كرد و قطرات اشك از چشمان مباركش بر رخسار ريخت و با قلبى پرسوز و گداز و موّاج از محبّتت، با تو سخن گفت و دعا و مناجات شورانگيزش، انقلابى عجيب، در دلها افكند و روحانيتى غريب به صحراى عرفات، بخشيد. آفتاب روز عرفه، در ميان اشك و آه و ناله و زارىهاى سيدالشهدا، حسين عليه السلام و يارانش غروب كرد و وقت افاضه از عرفات به مشعر، فرارسيد. خدايا! به حرمت آن عزيز، بر ما ذليلان ترحّم فرما.
راستى چه فرصتى به دست ما رسيده و در چه مكان شريف و زمان عزيزى واقع شدهايم.
آن جاى كه ابرار نشستند، نشستيم
ميزبان كريم، خوان كرم گسترده است. بندگان فقير، با ذُلّ عبوديت، از همه جا و از همه كس بريده و خيمه به درگاهش زده، در آستان اقدسش، بر خاك نشستهاند.
گردنها به سوى او كشيده و چشمها به دست مرحمتش دوختهاند. دلها لرزان است و ديدهها گريان. در ميان اين جمع عظيم، قطعاً صُلَحا و اتقيا و اوتاد هستند كه در پيشگاه حضرت حق آبرو دارند و وسيلۀ جلب رحمت و عنايت ربّ كريمند.
آيا ممكن است اينجا، دلى تكان نخورد و چشمى اشك نريزد و روحى به جوش و خروش درنيايد و حال دعا و تضرّع و آويختگى به دامن خالق را در خود نيابد؟! وانگهى، آيا ممكن است بحر موّاج كرم و فضل ربوبى، از افاضه و بخشش در چنين روزى و اين چنين جايى، دريغ كند؟! حاشا وكَلّا، ما هكَذَا الظّنُّ بِهِ وَلَاالْمَعْروفُ مِنْ فَضْلِهِ.
«وأعظم الناس جرما من أهل عرفات الذي ينصرف من عرفات و هو يظن أنه لم يغفر له يعني الذي يقنط من رحمة الله عز و جل ». 1