322
گر رسيدن به كعبه نتوانم
بارى از قبله رو نگردانم 1
* * *
لب لعل و زنخدان هر دو با هم
نموده آب خضر و چاه زمزم
هلالى جغتايى هم به داستان ليلى و مجنون نظر داشته كه گفته است:
چو مجنون جانب ليلى گذشتى
به گرد كوى او چون كعبه گشتى 2
توكّل به خدا در پهنۀ ادب فارسى و در آثار منظوم و منثور، به وفور نمايان است و كمتر گويندهاى هست كه در آن باب سخن نگفته باشد. هلالى در اين باره گفته است:
شنيدم عارف صاحب تميزى
وقتى اين پدر و پسر تصميم به اين سفر مىگيرند، هواداران فرزند در فراهم آوردن اسباب سفر مىكوشند و يكى از طرفداران كه تحمّل دورى فرزند عارف را نداشت، بدون توشه و فقط با توكّل بر خدا به راه افتاد. وقتى آن عارف در منزلى توقّف كرد متوجّه جريان شد كه شخصى به خاطر علاقه به فرزند او بدون توشه به راه افتاده است. او را فراخواند و به او محبّت فراوان كرد و وى را به منزل رساند. هلالى از اين داستان نتيجه گرفته كه:
بلى هر كس توكّل همسفر يافت
به يك منزل وصال كعبه دريافت
و از خداوند خواسته است كه:
توكّل ده كزان خشنود گرديم
به گرد كعبۀ مقصود گرديم 3