144مىشود و روز به روز شيرينتر و جذّابتر. در بازگشت هر چه به مرزهاى كشور نزديكتر مىشود، بيشتر به ياد ناملايمات وطن مىافتد، يادداشتها مختصرتر مىشود و در بازگشت به وطن آن چنان بىميل مىگردد كه امراض ناشناخته بر سرش هجوم مىآورند، گويى بند بند وجود او را از هم مىپاشند تا او به وطن باز نگردد.
امين الدوله تنها يك صدر اعظم ساده وحرفهاى نبود. او مردى آزاده،نويسنده، شاعر و به چندين هنر ديگر آراسته بود. مردى بود متعّين، پاينبد اخلاق و رسوم اشرافيّت. در اين سفرنامه از نشانههاى اشرافيّت و امر و نهى او به كاروانيان، ملاقاتهاى او با بزرگان امرا، سفرا و اشراف مطّلع مىشويم.
نويسنده از طريق بادكوبه، تفليس، اسلامبول و اسكندريه به جدّه مىرسد و از جدّه به مكّه، از مكّه به مدينه و از طريق درياى احمر و كانال سوئز و درياى مديترانه به بيروت و دمشق مىرود و ازطريق ازمير، اسلامبول، با طوم،تفليس، بادكوبه و انزلى به ملك خود؛ لشت نشا باز مىگردد و در سال 1322 ه . ق . در لشت نشا از دنيا مىرود و در همانجا دفن مىشود.
در متن سفرنامه صداقت و اعتقاد راسخ نويسنده به مبانى دين تا حدودى هويداست؛ مثلاً «در اوّل هر روز حسب المعمول اداى فريضه و مستحبّات مىشود» يا «مطابق مناسك و - ان شاءاللّٰه - از روى معرفت به معانى و دقايق اين احكام تجديد عمل كرديم». 1 وى از بذل و بخششهاى خود وانعامهايى كه به اين و آن داده، بسيار سخن گفته و بارها امرو نهى مىكرده است كه همه از خوى وخصلت صدر اعظمى و بلند همّتى او حكايت مىكند.
سفرنامۀ از لحظهاى كه امين الدوله سوار بر كشتى «فيوم» شده آغاز مىشود و از همان ابتدا؛ يعنى سه شنبه آخر ذى القعده كه مىخواهند سوار بر كشتى شوند، مشكلات رخ مىنمايد. او كشتى را به سفينۀ نوح مانند مىكند كه از همه نوع مخلوق در آن هست.
از كثافت كشتى، كه بسيار زياد است، مىنالد در بين همه، از مغربيها بيشتر، و مىنويسد: