83سرزمين ميان «عسفان» و «أمج» رسيدند. در اين هنگام گروهى از قبيلۀ «هذيل» به او برخورد نموده، و گفتند:
اى پادشاه، آيا مىخواهى تو را به خانهاى كه اموال و ثروتهاى زيادى دارد و از ديد پادشاهان پيشين مخفى مانده است راهنمايى كنيم؛ خانهاى كه در آن مقدار فراوانى لؤلؤ و زبرجد و ياقوت و طلا و نقره وجود دارد؟ پادشاه گفت: آرى. آنان در پاسخ گفتند:
خانهاى است در مكه كه مردمانش آن را عبادت كرده و در كنارش نماز بپاى مىدارند.
گفتنى است هذيليان با آگاهى از اين موضوع كه هرگاه پادشاهى قصد آن خانه را كند و در آن ظلم نمايد نابود مىگردد، بدينوسيله قصد هلاك و نابودى تبّع را به دل داشتند. «تبّع» پس از شنيدن سخنان هذيلىها، به دنبال دوكاهن، كه در ميان همراهان خود بودند، فرستاد و در اين باره از آنان نظرخواهى كرد.
آنان به تبّع گفتند: اين پيشنهاد، تنها براى از ميان بردن تو و سپاهيانت مىباشد؛ زيرا ما خانهاى كه از آنِ خدا باشد، جز در اين سرزمين نمىشناسيم.
تبّع از كاهنان پرسيد: در صورتى كه بدان سرزمين قدم گذارم، به نظر شما چه كارى را انجام دهم صواب است؟
آن دو در پاسخ گفتند: هركارى را كه ساكنان آن سرزمين در بارۀ آن انجام مىدهند، انجام دهى، يعنى بر گِرد آن طواف كنى و آن را تعظيم و تكريم نمايى، سر خود را در كنارش بتراشى و همچنان خود را در كنار بيت، خوار و كوچك شمارى تا زمانى كه از آن سرزمين خارج شوى!
تبع گفت: پس چه چيزى شما را مانع شده است كه چنين نكنيد؟
آن دو گفتند: به خدا سوگند كه آن، خانۀ پدرمان ابراهيم است و پيش از اين نيز به شما گفته بوديم، ليكن ساكنان آن به وسيله بتهاى خويش كه در اطراف آن خانه قرار دادند، ميان ما و آن جدايى انداختند. به خدا سوگند آنان با خونريزى كه در كنار خانه به وجود آوردند، نجس و مشركند و ما جز نيكى براى شما چيزى آرزو نداريم.
در اين هنگام «تبّع» به گفته و پند آنان ايمان آورد و دستور داد گروه هذيليان را نزد او آورده، دستها و پاهايشان را قطع كردند. سپس رو به سوى مكه نهاده، بر گِرد خانه