23هر نقطهاى كه قدم مىگذاشت آبادانى وعمران پديد مىآمد تا اينكه به مكه رسيد.
پيش از آن، اندوه و گريهاش بسيار شده بود و فرشتگان از اندوه او اندوهگين و از گريهاش گريان مىشدند. خداوند با فرستادن خيمهاى ازخيمههاى بهشت، دلدارىاش داد و آن را در مكه جايگاه كعبه، پيش از آن كه كعبهاى ساخته شود، قرار داد. آن خيمه از ياقوتهاى سرخ بهشتى و در آن سه قنديل زرّين از زرهاى بهشتى بود؛ به طورى كه پرتوى از پرتوهاى بهشت از آن خارج مىگرديد. حجر الأسود را هم با همان خيمه فرو فرستاد، درحالى كه ياقوتى سفيد از بهشت بود.
ركن در آن حال، جايگاهى بود كه آدم عليه السلام بر آن مىنشست. چون آدم عليه السلام ساكن مكه شد، فرشتگان آن خيمه را پاس داشتند و ديگر ساكنان زمين آن روز را كه از جن و شياطين بودند، از نزديك شدن به آن دور مىكردند؛ زيرا براى آنان سزاوار نظر كردن به چيزى از بهشت نبود. چون هر كس به چيزى از بهشت نظر افكند، بهشت بر او واجب مىگردد و زمين در آن روزگار پاك و منزه بود و آلودگى به خود نديده و خونى در آن ريخته نشده بود، همچنانكه خطايى در آن صورت نگرفته بود و بدين سبب خداوند زمين را جايگاه فرشتگان قرار داده بود و آنان همچنان كه در آسمان بودند در زمين به ذكر و تسبيح پروردگار پرداختند و بدان سستى نمىورزيدند. آنان به صورت صفى واحد، دركنار نشانههاى حرم به صورت دايره، حرم شريف را در بر گرفته و ايستاده بودند؛ به طورى كه منطقه حِلّ 1 را در پشت سر خود و منطقۀ حرم را در پيش روى خويش قرار داده بودند.» 2
خداوند عزّوجلّ ورود حوا به حرم را، به سبب خطايى كه كرده بود حرام نمود؛ همچنانكه نظر به خيمۀ آدم را نيز بر او حرام گردانيد و اين وضع همچنان ادامه داشت تا اينكه قبض روح گرديد. هرگاه آدم قصد آن را داشت كه حوا را ببيند و با او درآميزد و فرزندى به وجود آورد، از تمامى منطقۀ حرم خارج شده و او را مىديد.
خيمۀ آدم، تا به هنگام قبض روح آن حضرت همچنان در آن نقطه قرار داشت. پس