114داشته است. همچنانكه اين وضع تغييرى نسبت به خطبه و دعا براى خليفه يا سلطان در مسجد الحرام نيز داشت. در آن هنگام پيوسته جامه از سوى سلاطين و پادشاهانى كه داراى نفوذ و قدرت بيشترى بودند تهيه مىگشت و بر كعبه آويخته مىشد. همچنانكه در پيش آورديم، از هنگامىكه وقفى بدين منظور از سوى ملك «صالح اسماعيل» قرار داده شد، ارسال جامۀ كعبۀ مشرفه همواره در اختيار مصر و سلطان آن قرار داشت. و از اين هنگام مصر عهدهدار ارسال آن به سوى بيتاللّٰه الحرام بود.
ملك مجاهد پادشاه يمن در سال 751 هجرى تصميم گرفت كه جامه مصرى را كه بر روى كعبه قرار داشت بردارد و جامۀ ديگرى را كه نام او بر آن بود، بر خانه بپوشاند.
وقتى امير مكه تصميم ياد شده را به آگاهى اميرالحاج محمل مصرى «امير طاز» رسانيد، به هنگام وقوف در عرفات، فتنهاى ميان ملك «مجاهد» و «اميرطاز» رخ داد و جنگ ميان آن دو آغاز گرديد كه در پايان امير طاز به پيروزى رسيد و ملك «مجاهد» را دستگير كرده، به زنجير بست و به همراه خود به قاهره برد. هنگامىكه «ملك مجاهد» را به حضور سلطان «ناصر حسن» بردند وى دستور داد او را از زنجير آزاد كردند و با احترام و تكريم فراوان به همراه امير «قشتمر منصورى» او را به كشور خويش روانه ساختند. به ينبع كه رسيدند، ملك «مجاهد» قصد كشتن امير همراه خود را كرد امّا امير ينبع از تصميم وى آگاه گرديده و مجدداً او را به زنجير در آورد و در اختيار امير «قشتمر» قرار داد و او بار ديگر به همراه اسير خود به قاهره بازگشت. وقتى سلطان از جريان آگاهى يافت، بر ملك مجاهد غضب كرد و نامبرده را به زنجير بست و فرمان داد در مرز اسكندريه زندانىاش كنند. 1
در سال 848 هجرى شاهرخ ميرزا، حاكم شيراز از پادشاه مصر «ظاهر چقمق» درخواست نمود كه جامۀ كعبه را در آن سال خود بر عهده گيرد. بدين منظور جامه را در آغاز به مصر فرستاد و سپس آن را به همراه حاجيان مصرى به مكه ارسال كرد تا كعبه را بدان پوشش دهند. ظاهر چقمق درخواست نامبرده را پذيرفت و بدين ترتيب شاهرخ ميرزا جامۀ كعبه را به همراه صدقاتى به مصر گسيل داشت و از آن پس به همراه كاروان