274حاجى دويد كه پول را بردارد گم كرد، اينقدر در آن شب علامت در صحرا گذشته بودند كه علامت او در ميانه گم شد. پول حاجى مشتبه شد، پول از دست حاجى رفت، از اين قبيل امورات هم شد. 1
سهشنبه در كربلا مانديم، چهارشنبه حركت، روز پنجشنبه هشتم وارد كاظمين، راه گرم بود، چه بنويسم از شدت گرما، و نقل سيد خراسانى سيد على و طلب او، و چه نكرد با ما، مقدمه زن زينالعابدين خان روز جمعه سلخ جمادى الاولى وارد كنگاور شدند با زوار و حاجى آقا زن ظلالسلطان، در حينى كه بايد از كجاوه پياده شود تفنگ خودشان، دوش آدم خودشان سرپا بود در مىرود در ميان كجاوه، بر سر زن بيچاره مىخورد و زن از كجاوه مىافتد، مشغول معالجۀ او شدند تا چه مقدر شود، خدا حفظ بكند.
كدار بيدسرخ، ميانۀ صحنه و كنگاور مىباشد كه هميشه دزد دارد. شب پنجشنبه بيست و نهم جمادىالاولى در صحنه به سمت كنگاور منزل كرديم، دزد ريخت سر من، حمد خدا را كه فتح نمايان كرديم، يكى دو نفر كشته شد، دزد بيست نفر بودند و ما از مرد و زن ده نفر، هيچ چيز هم نبرد مگر به قدر سه تومان از چاروادار برد. در قراى سوى كرمانشاهان ماهى به قدر ماهىهاى مازندران مىباشد بسيار خوب؛ شخصى گفت: امسال ماهى گرفته بودند به وزن هفده من؛ الحق پل باصفا دارد، اما امسال آبش كم شده بود.
بيستون هيچ صفا ندارد، قدرى كوه تراشيده صاف كردهاند، مىگويند شبيه چند درويش هم تراشيدهاند، نقلى نيست، كرمانشاهان تماشاگاهى كه دارد طاق بستان است، مىگويند كه آب دارد و صفا، جاى تماشا مىباشد، سركار دولتشاه در آنجا وصرت خود و بعضى از اولاد و اعيان دولت از سنگ درآورده است.
فايده
آنچه حال معلوم مىشود مراجعت از راه موصل و دياربكر محال است جهت انقلاب