227
يا رب كجا است محرم رازى كه يك زبان
در شرح آن دهد كه چه ديد و چهها شنيد
اى مدنى برقع و مكى نقاب
در خانه حاجى محمد روز بيست را به سر برده ناهار و ميوه و شيرينى صرف شد، يك ساعت از ليله بيست و يكم به همت حاجى قنبر قهوهچى دو رأس الاغ تندرو اجاره و به دو ليره عثمانى شد، سوار شده از حدود مكه گذشته روى به جده نهاديم، با كمال سرعت ساعت هفت در بهره رسيده خواب مختصرى كرده فريضۀ صبح ادا نموده دو روپيه حق النزول خود و دو رأس يعفور داده سوار شده ساعت شش از روز به جده رسيده در منزلى كه حضرات اصحاب به صوابديد حاجى حسين شيش چند روز پيش گرفته بود نزول نموديم.
جده بندرى است معتبر، هواى مرطوبى خالى از لطافت آب دريا را به توس مكينه تجزيه مىنمايند و به جهت شرب شيرين كرده به قيمت اعلى مىفروشند، هوايش متقارب با گندم در آن نباشد، مراكب بحريه متوجه بصره، برى و بحرى (با) فيروزى حركت كرد.
«ما هنوز اندر خم يك كوچهايم». صبح و عصر به انجام امور مشكله فقرا و منهوبين حاج هستيم، جناب مشير حضور قونسول هم مغرور به احترامات مكه و وصول پول و ساير كارها شده دست بر نمىدارد و متصل كار پيشنهاد مىكند، فىالحقيقه منصب براى من معين كرده ساعت به ساعت در كارپرداز خانه نشسته رتق و فتق حاجى و حملهدار مىشود. چون از والى مكه شرحى در خصوص اموال منهوبه و سوار كردن فقرا و منهوبين حجاج ايرانى خطاب به متصرف جده گرفته بودم به اتفاق قونسول منزل متصرف رفته تفصيل را بيان كرده قرارى در اين باب داده شد كه با مركب به عدهاى را روانه كنند و به جهت آذوقه ايام توقف جده هم به بلديه نان و آب و منزل حواله دهند.
داستان بزرگ اختلافاتى است كه فيما بين حجاج قاصدين مدينه و حملهدارها توليد شده، با وجودى كه در منى و مكه حارچى سرّى و علنى جار زد كه مبادا حاج پول به حملهدار بدهند معذلك مبالغى خطير دادهاند كه از راه بين الحرمين به مدينه بروند، در همراهى بيرق