205مساعده ترضيه كرده سوار شديم. در طى طريق، قُوت ايام ما فقط نان خشكيده و پنير گنديده و آب مضاف، متغير قوت جبرييل از مطبخ نبود و الا با آن اعتياد به اغذيۀ لطيفه و آن ماء عذب فرات حفظ الصحه با اين اغذيه رديه بعيد از حكم طبيعت است. بكش جفاى رقيبان مدام و دخل خوشدار كه سهل باشد اگر يار مهربان دارى
امدوارم زمستان بگذرد و روسياهى به ذغال بماند.
قلب بيابان!
چون به جايى نرسيديم و شترهاى صائمه هم خسته شده بودند در دل آن صحرا نزول كرديم، بىآبى خيلى سخت بود ولى از شر اشقيا و دزدان منازل راحت بوديم. اول آفتاب به قريه مستوره نام رسيده فريضه صبح را خوانده حركت كرديم، هرشب قصه جمّال و حملهدار و حاج مطرح مىشود و در منزل ما حل و فصل بايد بشود، لهذا آن جماعت گرسنه برهنه جمع مىشوند و قال و قيل و هنگامه برپا مىنمايند، اختلافات محاسبات در آوردن پول از حاجى برهنه و حركت دادن جمّالِ زبان نفهم چه مصيبت بزرگى است.
رابوغ
نزول: ساعت ده از روز؛ خروج: قبل از صبح
قصبهاى است كنار دريا؛ اهالى نوعاً سياه، رئيس ايشان شيخ حسين نام است، عمارتى دارد خارج قصبه، نفوذش خوب است، او هم مبلغى از حملهدارها گرفت به عنوان حق راه، هگامه برپا شد در اين منزل بين جمالها و حاجىها و حملهدارها تا شب را غالباً مشغول فصل اين مهملات بوديم.
كظيمه
نزول: قريب به غروب؛ خروج: قبل از صبح