169اول شب نماز مغرب و عشاء در بين راه خوانده چراغها روشن كردند به همان كيفيت شب قبل چشن! متحرك روانه شديم.
دير
نزول: يك ساعت قبل از فجر يوم شنبه؛ خروج: ساعت نه و نيم از روز دو شنبه
شهرى است بلكه دهى است متصرف نشين، عمارتهاى عالى و دانى، جوامع معتبره، چند خيابانهاى مستقيم وسيعه و تجحير شده به طرز بلاد متمدنه، چراغهاى رسمى بلديه در بعضى از كوچهها برق است نه گاز؛ هندوانه خيلى اعلا وافر و ارزان، انار و انجاص 1 هم است. دكاكين و مغازۀ موفوررر دارد؛ حسين نام از اجلۀ بلد صاحب مغازهاى است مفصل، خيلى اظهار خصوصيت نموده؛ دستۀ حاج على اصفهانى معروف به لختى در آنجا نازل بودند و همين روز عصر حركت كردند از راه شام؛ حاجى سيد علىاكبر پاقلعه يك جعبه گز تقديم كرده اظهار ارادت خود را نموده؛ طرف عصر منزل ايشان را در حالت حركت مشرَّف فرمودند.
شط فرات از بالاى شهر منشق مىشود؛ يك شعبه موازى شش دهنه پل از كنار شهر عبور مىكند؛ بر روى آن پلى ساختهاند، قسمت بزرگ فرات از حوالى شهر عبور مىكند، قرب نيم ميدان مسافت، اساس پلى هم آنجا ساختهاند. رفتيم تماشا كرديم. يك قطعه آجر گويا پيدا نشود، تمام عمارات سنگى است. قرائت خانه عمومى خالى از صفا نيست.
كيفيت عروسى آنها را هم تماشا كرديم. شمشيرى بالاى سر داماد گرفته جماعتى مردان در جلو با چراغ و طنبور حركات عجيبانۀ وحشيانه مىكنند. مكلوار و چماغ و شمشيربازى مىكنند. جماعتى نسوان هم پشت سر داماد ترنم و هلهله مىكنند و به همين حالت سهشب در كوچهها حركت و دور مىزنند؛ قل كل يعمل على شاكلته. 2
و مِنْ مُحسّنات ما وقع عندنا آنكه از ساعت ورود الى خروج، هر صبح و عصر و شام غالباً در اوقال جلوس و قعده صحبت علمى مذهبى در كار بود. امام جامع