163
هيت
نزول: ساعت سه و نيم؛ خروج: ساعت پنج و نيم شب
خيلى از طول مسافت در تعب شديم. در هيت ناعورهاى آبى 1 ملاحظه شد كه بوسيلۀ آب متحرك بود، صداى عجيبى داشت. دكاكينِ بزازى زياد داشت. ناهار فقط نان و آب؛ مرحمت جناب آقا شيخ علىاكبر اينجا گل كرد، دو ورقه هم خرما خريدند. با وجودى كه بادنجان اعلى خريديم و روغن فراوان بود مسامحۀ حسين طباخ و مساعدت آقا شيخ علىاكبر و سكوت ساير رفقا و اكابر ما را دچار ربّ كرد و لله الحمد خورديم و نمرديم؛ ولى تدارك شب مفصل است، گوشت حاضر كردند. ارض هيت كوه رخوه است، معدن قير و كبريت است. اهالى همه حنفى مذهبند، قبور عتيقه در قبرستان است بنابر تقرير اهالى جماعتى از اكابر را مثل عبدالله بن مبارك و شهداى سفين و غيرهم مدفون مىدانند. قبرى نسبت دادند كه حضرت ايوب نبى عليه السلام مدفون است. جامع ايشان را ملاحظه كرديم، مأذنه آن خيلى عتيق، گويند از زمان حضرت امير عليه السلام برقرار است؛ محلى را مقام امير عليه السلام مىدانند؛ محلى را جاى ضربت آن بزرگوار گويند؛ چون مجال تحقيق بر هيچيك از اين امور نبود، در بوتۀ اجمال گذاشته و گذشتيم. دور از حريم كوى تو شرمنده ماندهام شرمنده ماندهام كه چرا زنده ماندهام
ساعت به ساعت شوق و التهاب در اشتغال است. «سبب ساز خدايا كه بزودى برسيم».
بغدادى
نزول: ساعت چهار از دسته؛ خروج: ساعت شش از شب
بغدادى محلى خيلى محقر در شاطى فرات، مركز دوازده نفر عسكر چاووش محمدشاه ايرانى شيعه است؛ خيلى محل خوف و اضطراب است، بسيار قوافل را سلب كردهاند.
«جانب ديگر فرات است ناهار» شام را جملهدارها مهمان بودند.