453همه را فرا گرفته بود و تا هنگامى كه ساحل با آب دريا هم آغوشى مىنمود،اين شادى همچنان برقرار بود.كم كم با نزديك شدن به ساحل،نسيم ملايمى،همراه عطرهاى خوشبو به مشام مىرسيد.اين نسيم،همانند بوى پيراهن حضرت يوسف به سوى يعقوب،همه را زنده و شاداب مىنمود آرى! اين نسيم وطن بود،بوى خوش مردمان و خانوادههاى محبوب ما،اين نسيم ميهن،آن چنان در سر تا سر وجود ما تأثير گزارده بود كه همگى را از حال عادى خارج كرده و اشك شوق را از ديدهها سرازير نموده بود.اشك شوق،اشك ديدار،اشك بازگشت به مام وطن،كشتى همچنان به حرت خود ادامه مىداد،تا اين كه در ساعت پنج شب،در كنار اسكله لنگر انداخت.در اين هنگام بود كه از چهار گوشۀ شهر،توپخانهها به همراه غريو شادى و هلهله هزاران نفر از مردمانى كه براى استقبال و ديدار از پادشاه محبوب خود به اطراف اسكله و به ميان زورقها آمده بودند،به هوا برخاست.
سپس در اين لحظه،جناب امير«محمد على پاشا»و هيئت وزيران و دوست آنان آقاى«الدن گورست»،در حالى كه بر قايقى بخارى سوار گرديده بودند به سوى كشتى پيش آمدند و پس از كسب اجازه،بدان جا وارد شدند،سپس شرفياب حضور خديو گرديدند و پس از دستبوسى،ورود ايشان را به مملكت،به درگاه الهى سپاسگذارى نمودند.خديو از ايشان سپاسگزارى كرد و در اين هنگام،همگى در همراهى خديو،از كشتى پايين آمدند و بر قايق ويژۀ خديوى سوار شدند.
به دنبال ايشان،والا حضرت والده و همراهان ايشان و نيز رجال همراه خديوى،در حالى كه بر قايقهاى ديگرى سوار شده بودند،همگى بر سوى كاخ«رأس التين»به حركت درآمدند.
كاخ خديوى مملو از بزرگان گرديده بود،اين افراد كارمندان،سركردگان خارجى و اعيان كشور،از شمال تا جنوب آن بودند.در اينجا تشريفات شرفيابى،بدون قرار قبلى آغاز گرديد و همگان به محضر خديو شرفياب گرديدند و ضمن عرض خير مقدم و دستبوسى،بازگشت ايشان را به مام وطن،تبريك گفتند.
اين مراسم تا ساعت 9 شب ادامه يافت و سپس تمامى بازديدكنندگان،در حالى كه