449قله كوههاى غربى كه معروف به«جبال الشيخ»است،(رشته كوهى از سلسله جبالى است كه كوههاى لبنان را به كوههاى«سراة»-كه سرزمين عرب را از جنوب تا شمال آن پوشانيده است-متصل مىگرداند) همگى اين قلهها پوشيده از برف سفيدى بود كه همانند بيگانهاى در اين سرزمين خشك و سفيد،سر برافراشته بود.
اما سمت شرقى اين دشت،در هر سو داراى منظرهاى بود.پس از عبور خورشيد از زوال،درياچههاى پهناورى از آب،در دايرۀ افق اين صحرا پديدار گشت،به طورى كه هر آنچه بدان نزديكتر مىگشتيم،زيبايى و طراوت آن بيشتر و موجهاى بلورين آن زيباتر مىگردد و گاه در ميانۀ اين درياچهها،جزيرههايى پوشيده از درختان ديده مىشد كه بر زيبايى اين دشت مىافزود.
همچنان پيش مىرفتيم تا آنجا كه احساس كرديم مىتوانيم آن را لمس كنيم و از آن بهره ببريم ليكن آن گاه متوجه شديم كه اين سرزمين مسكن شيطان بوده و آن لحظهاى كه احساس نموديم،در كنار آن آب قرار گرفتهايم،چيزى جز زمين خالى در آن نمىديديم!! آرى اين مناظر و درياچهها سرابى بيش نبود.
راه آهن در اين قسمت داراى خميدگىها و انحناى فراوان بود،به طورى كه آن را همانند حرف )S( يعنى به صورت دو كمان متضاد،در دو سو مشاهده مىكرديم.اين خميدگىها بيشتر در مناطقى بود كه قطار در حال بالا رفتن از كوه بود و يا دنبالۀ آن در سمت ديگر قسمت خميدگى قرار گرفته بود.قطار همچنان در مسير ياد شده در حركت بود،تا اين كه به ايستگاه«قطرانه»رسيديم اين نقطه مرز راه آهن استاندارى«كرك»است كه در 30 كيلومترى غرب آن قرار دارد.در اين ايستگاه جناب استاندار به همراه برخى از همراهان او به استقبال خديو آمده بودند.پس از اداى احترام و تعظيم،مجدداً قطار به مسير خود ادامه داد تا اين كه در نيمههاى شب،به ايستگاه«درعا»رسيديم.در اين مكان راه آهن به دو شعبه تقسيم مىگرديد:شعبهاى به سوى شمال مىرفت كه از آن جا به دمشق (شام) منتهى مىشد و به سوى«حيفا»در غرب راه دارد.اين ايستگاه را جهت ورود خديو،با آرايشى خاص زينت داده بودند تعداد بسيارى از ساكنين«درعا»نيز در فاصلۀ هزار مترى ايستگاه ايستاده بودند.اين افراد براى استقبال و ديدار از خديو بدان سو