426و جهانگشايى پرداختند در اين هنگام انصار به كشورهاى اسلامى اطراف پراكنده شدند،به طورى كه هم اكنون نيز در مدينه تقريباً اثرى از آنان به چشم نمىخورد.ستايش پروردگارى كه زمين و آنچه كه بر آن است به او ارث مىرسد!
در صدر اسلام ولايت مدينه همواره در دست خلفا قرار داشت تا اين كه حضرت امير المومنين على عليه السلام،براى سركوبى گروهى از مردم مكه كه بر او خروج نموده بودند 1، به سوى كوفه حركت كرد و«سهل بن حنيف انصارى»را به عنوان والى مدينه از سوى خويش منصوب كرد كه نامبرده اولين والى مدينه در اسلام به شمار مىآيد.
پس از اين،مركز خلافت از مدينه دور گشت و ولايت آن،از مكه جدا گرديد،به طورى كه اين دو،مستقيماً تابع مركز خلافت بودند.
خلفا همواره عنايت و توجه خاصى به مكه و مدينه داشتند و واليان آن را از ميان افراد با فضل و كاردان انتخاب مىنمودند.تا اين كه سرانجام آثار ضعف و سستى در خلافت عباسيان ظاهر گرديد و از آن پس دست نشاندگان هر ناحيه،بر سرزمينهاى اطراف خود دست درازى كردند،به طورى كه در حوالى نيمههاى قرن سوم هجرى،خاندان«بنى الاخضر»بر مكه چيره شدند و دخالت در امور مدينه منوره را آغاز كردند.
از اين پس همواره حركت مدينه در دست اين و آن بود،تا اين كه«قرامطه»بر مكه دست يافتند و اين بىنظمى و اختلال را وسيعتر نمودند.
پس از آنان هنگامى كه«اشراف حسنى»در نيمه قرن چهارم بر«ام القرى»دست يافتند،ولايت مدينه در دست«اشراف حسنى» 2قرار گرفت و تسلط آنان تا سال 1099 هجرى همچنان ادامه يافت.در اين سال،طبق فرمانى كه از سوى دولت عليه (عثمانى)