206همچنين در نتيجۀ فتنهاى كه ميان«مبارك بن صباح»و برادرانش بوجود آمد تمامى برادران خود را به قتل رسانيد و در نتيجه فرزندانشان به همراه دايى خود«يوسف بن ابراهيم»به بصره گريختند و از آنجا دست نياز و كمك خود را به سوى دولت عثمانى دراز كردند كه به ايشان توجّهى نگرديد.پس به امير نجد«عبدالعزيز بن رشيد»روى آوردند و از او تقاضاى كمك نمودند.نامبرده به دولت عثمانى نامه نوشت و در آن ضمن ادعاى پناهندگى«ابن صباح»به انگليس و تسليم كويت به آنان،تقاضا كرده بود كه به آنها حمله نمايد.او از اين نامه قصد آن داشت كه نظر دولت عثمانى را از آنان برگرداند و آنها را بر كويت بشوراند.پس دولت عثمانى درخواست او را قبول كرد و سربازانى را به كمك او گسيل داشت كه از آن پس ميان«ابن رشيد»و ابن صباح جنگ سختى درگرفت كه به پيروزى«ابن رشيد»ختم گرديد.در اين هنگام خبر پيروزى خودش و قتل ابن صباح را (كه خبر دروغ بود) به دولت عثمانى رسانيد.و در آن نامه درخواست نمود كه كويت را به تسخير خويش درآورد.بنابراين لشكرى بدين منظور در بصره مهيا گرديد.در اين هنگام ابن صباح از دولت عثمانى تقاضا نمود كه دست از مخالفت با آنان بردارد و هر يك را به حال خويش رها سازد.دولت عثمانى به اين تقاضا توجهى نكرد و«عبدالعزيز بن عبدالرحمن بن فيصل»نيز به همراه لشكريان خود در كويت قيام كرد و بر دست نشاندۀ«ابن رشيد»در رياض حمله كرد و او را به قتل رسانيد؛در اين هنگام رياض را زير نفوذ خويش درآورد و حصارى مستحكم بر گرد آن ساخت كه شهر را از هر نفوذى در امان نگاه مىداشت.از اين پس چندين بار ميان او و ابن رشيد جنگهايى رخ داد كه گاهى پيروزى و گاهى شكست از آنِ او بود.ليكن بعدها اغلب سرزمين«نجد»را به استثناى «حائل»و كوههاى«شمّر»كه در دست ابن رشيد بوده و تا كنون نيز باقى است،زير نفوذ خويش درآورد.
در اين جا به نظر مىرسد كه سخنى دربارۀ خانواده«رشيد»نيز به ميان آورده و مطلب خود را به پايان بريم:
عبداللّٰه بن رشيد در آغاز امير شمّر بود و داراى سه پسر به نامهاى طلال،متعب و محمد بود.