100همايونى خديو در فاصلهاى-هفت ساعته يا بيشتر-در آبها گسيل داده بودند.
در حدود ساعت هفت بعدازظهر،دود كشتى در افق نمايان گرديد و همچنان نزديكتر و نزديكتر مىگرديد،تا اينكه در يك ساعت بعد يعنى ساعت هشت پهلو گرفت.
در اين هنگام قايقها پيش آمدند و اشراف و رجال دولتى جهت خير مقدم و ابلاغ سلام از طرف خليفه و تبريك دولت عليّه (عثمانى) و سلام جناب شريف و دولت والى، به حضور خديو شرفياب گرديدند.خديو در اين برخورد با آنان با رويى گشاده و بشر دوستانه برخورد كرد و تشكر خود را به آنان ابلاغ نمود.پس از ساعتى در حاليكه زبانشان نشان از شكر و ثنا بر ويژگيهاى اخلاقى و ادبى حضرت خديو گويا بود، مراجعت كردند.
آفتاب اين روز در حالى غروب كرد كه خانۀ شهردارى بهترين آذين را از سوى خشكى (ساحل) بر خود بسته بود و تمامى مركبهاى بخارى (كشتىها) از هر نژاد و مليّتى از سوى دريا،با نورهاى گوناگون پرتو افكنى مىكردند و قايقها با چراغهاى روشن خود همانند ستارههايى روشن در آسمان،زيبايى خاصّى را بدين محفل داده بودند و بطور كلى روز و شبى استثنايى بود كه مردم جدّه تا آن روز همانند آن را نديده بودند،آنان تا آن لحظه آن چنان توجّه و عنايتى را از دولت عليّه نسبت به ذات كريمانه ايشان نديده و دولت شريف نيز اينگونه اهتمامى را كه نسبت به راحتى و آسايش مقام والاى ايشان داشت تاكنون براى ديگرى مبذول نكرده بود.چه مردى! را خداوند براى حج،خانۀ كريم خود،همانند عباس-كه خداوند نگهدار او باشد-اختيار كرده است.
آرى! او خداى خويش را ندا داد پس او را جواب داد،تاج پادشاهى را از سر خويش برداشته و همانند ساير مردم به صفوف آنان وارد شد و لباس آنان را به تن كرد و در غذاى آنان شريك گرديد و بر روى خاك خوابيد،آسمان را لحاف خويش قرار داد و بر مركوب سخت سوار شد،در حرارت آفتاب و سرماى شب،در راهى سخت،خشك و سنگلاخى كه گرد بادهاى آن قطع نمىشد-همچنانكه خطرهاى آن بى شمار بود-گام برمى داشت، پس تعجبى ندارد كه نَظَر و عنايت خداوند همراه او باشد،عنايتش از او پاسدارى كرده و