342كلى در كل جمعيت هست كه آنها را به حركت مىآورد، غير از آن انگيزه شخصى كه يك يك دارند و همانطور كه ياختههاى بدن ما يك حياتى دارند كه حيات سلولى است و آن حيات سلولى، حياتى است ولى حيات انسانى نيست؛ مجموعه سلولهاست كه حيات ديگرى دارد و مجموعه اين سلولها موجود ديگرى پديد مىآورند كه ما به آن مىگوييم: انسان.
حج اين گونه است، تك تك افراد سلولهاى آن پيكر هستند، درك اين مطلب مهم است كه يك روح واحد و بالاتر و بسيار فراتر از اراده من و شما و اين حاجى و آن حاجى، اين جمعيت دو ميلونى را مثل يك انگيزهاى و حلقهاى به هم مربوط مىسازد (وممكن است هيچ كدام هم خبر نداشته باشند) حج آن است يعنى تبلور سير ملكوتى ابراهيم در يك جمعيت يك ميليونى، در حالى كه ممكن است هيچ كدام از اين يك ميليون حالت ابراهيم را نداشته باشند (كه ندارند) چون اينها حياتشان حيات سلولى است و آن روح كلى جمع، غير از روح فرد ماست.
مخصوصاً با اعتقادى كه شيعيان دارنتد كه قافله سالار اين جمعيت حضرت ولى عصر است. اگر ما اين را واقعاً با وجودمان احساس كنيم و اعتقاد داشته باشيم، باز ساخت حج، ابراهيمى و حج، ابراهيمى است يعنى واقعاً وقتى حضرت طواف مىكنند يا به عرفات مىروند و در مناسك شركت مىكنند در واقع همان خلف صالح حضرت ابراهيم است كه سير ملكوتى حضرت ابراهيم را هر سار تكرار مىكند و اين كه حج ما نيز بدون تشرف به محضر مقدس ايشان و قبول ايشان حج نيست با اين عرضى كه من كردم معنى مىشود و مفهوم مىشود كه يعنى چه. بنابراين من تصورم اين است كه ما بايد يك مقدار در تفسير حج ابراهيمى توجه به معنى حج و روح كلى حج بكنيم و در اينجا من تكيه كردهام به روح جمعى اگر هر فردى بتواند خودش را به