143
آيه سوم:
(وَ جٰاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعىٰ قٰالَ يٰا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ * اِتَّبِعُوا مَنْ لاٰ يَسْئَلُكُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ * وَ مٰا لِيَ لاٰ أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ * أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً إِنْ يُرِدْنِ الرَّحْمٰنُ بِضُرٍّ لاٰ تُغْنِ عَنِّي شَفٰاعَتُهُمْ شَيْئاً وَ لاٰ يُنْقِذُونِ * إِنِّي إِذاً لَفِي ضَلاٰلٍ مُبِينٍ * إِنِّي آمَنْتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ * قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قٰالَ يٰا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ * بِمٰا غَفَرَ لِي رَبِّي وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ * وَ مٰا أَنْزَلْنٰا عَلىٰ قَوْمِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ جُنْدٍ مِنَ السَّمٰاءِ وَ مٰا كُنّٰا مُنْزِلِينَ * إِنْ كٰانَتْ إِلاّٰ صَيْحَةً وٰاحِدَةً فَإِذٰا هُمْ خٰامِدُونَ). 1
«و مردى [با ايمان] از دورترين نقطه شهر با شتاب فرا رسيد، گفت:«اى قوم من! از فرستادگان [خدا] پيروى كنيد . از كسانى پيروى كنيد كه از شما مزدىنمىخواهند و خود هدايت يافتهاند. من چرا كسى را پرستش نكنم كه مرا آفريد و همگى به سوى او بازگشت داده مىشويد؟! آيا غير از او معبودانى را انتخاب كنم كه اگر خداوند رحمان بخواهد زيانى به من برساند، شفاعت آنهاكمترين فايدهاى براى من ندارد و مرا [از مجازات او] نجات نخواهند داد؟! اگر چنين كنم، من در گمراهى آشكارى خواهم بود . [به همين دليل] من به پروردگارتان ايمان آوردم، پس به سخنان من گوش فرا دهيد.» [سرانجام اورا شهيد كردند و] به او گفته شد: «وارد بهشت شو» گفت:
«اى كاش! قوم من مىدانستند كه پروردگارم مرا آمرزيده و از گرامى داشتگان قرار داده است» و ما بعد از او بر قومش هيچ لشكرى از آسمان نفرستاديم و