123ميان دو كوه را پوشانيد گفت:«در اطراف آن آتش بيافروزيد و در آنبدميد» [آنها دميدند] تا قطعات آهن را سرخ و گداخته كرد.
گفت:«[اكنون] مس مذاب برايم بياوريد تا بر روى آن بريزم» * [سرانجام چنان سدّ نيرومندى ساخت) كه آنها [طايفۀ يأجوج و مأجوج ] قادر نبودند از آن بالا روند و نمىتوانستند نقبى در آن ايجاد كنند [ *آنگاه] گفت:«اين از رحمت پروردگارمن است؛ اما هنگامى كه وعدۀ پروردگارم فرا رسد آن را در هم مىكوبد و وعدۀ پروردگارم حق است».
رفتار و روش مردم (سيرۀ عقلا) در زندگى روزمره مبتنى بر كمك گرفتنو يارى خواستن از انسانهاى ديگر است. برخى پيروان حضرت موسيعليه السَّلام از او كمك خواستند و آن حضرت نيز به درخواست آنان پاسخ مثبت داد، در عينحال به ذهن هيچيك از آنان خطور نكرد كه اين كمك خواهى نادرست است و فقط بايد از خداوند يارى طلبيد:
(وَ دَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلىٰ حِينِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِهٰا فَوَجَدَ فِيهٰا رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلاٰنِ هٰذٰا مِنْ شِيعَتِهِ وَ هٰذٰا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغٰاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسىٰ فَقَضىٰ عَلَيْهِ ) . 1
«او به هنگامى كه اهل شهر در غفلت بودند وارد شهر شد، ناگهان دو مرد را ديد كه به جنگ و نزاع مشغولند، يكى از پيروان او بود و ديگرى از دشمنانش، آنكه از پيروان او بود در برابر دشمنش از وى تقاضاى كمك نمود، موسى مُشتمحكمى بر سينۀ او زد و كار او را ساخت».