120آورد كه از جاى برخيزد ، سودى نبخشيد . شتر را رها كرد و اثاث سفر را بر پشت خود نهاد و به راه افتاد تا هر چه زودتر به مسلمانان برسد .
ارتش اسلام در نقطه اى به دستور پيامبر منزل كرده و به استراحت پرداخته بودند ، ناگهان سيماى شخصى كه با بار گران طى مسافت مى كرد ، از دور نمايان شد . يك نفر از ياران رسول خدا او را از دور شناخت و به پيامبر گفت : اين مرد كه تنها مى آيد ، ابوذر است . در اين لحظه پيامبر گفت :
«رَحِمَ اللّهُ أَبا ذَرَ يَمْشى وَحْدَهُ وَ يَمُوتُ وَحْدَهُ ، و يُبْعَثُ وَحْدَهُ » .
« خذا ابوذر را بيامرزد تنها راه مى رود و تنها مى ميرد ، و تنها زنده مى شود » .
آينده نشان داد كه سخن پيامبر عين واقع بود ، زيرا وى در بيابان « ربذه » دور از اجتماع در كنار دختر خويش با وضع رقت بارى جان سپرد . 1
وقتى عثمان ابوذر را به ربذه تبعيد كرد ، وى پس از يك اقامت اجبارى در بيابان كم آب و علف ، سخت بيمار شد و سرانجام در آن منطقه وحشتناك در حالى كه جز همسر و يا دختر وى كسى همراه او نبود ، جان سپرد .
ابوذر به هنگام احساس احتضار به همسر و يا دختر خود گفت : هر وقت از تجهيز من فارغ شدى جنازه مرا بر سر راه كاروان ها بگذاريد ، نخستين كاروانى را كه از آنجا عبور مى كند ، از مرگ من آگاه سازيد و بگوييد اين جنازه ابوذر ، صحابى پيامبر گرامى ( صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم ) است ، ما را در دفن او كمك كنيد ، چيزى نگذشت كه نخستين كاروان عراق از آنجا عبور كرد و عبداللّه بن مسعود در ميان آن بود ، وقتى وى از مرگ ابوذر آگاه گرديد گريه كرد و گفت :
«صَدَقَ رَسُولُ اللّهِ ، تَمْشى وَحْدَكَ وَتَمُوتُ وَحْدَكَ وَتُحْشَرُ وَحْدَكَ » .