77در اين جا دو پرسش مطرح مىشود:
1 . چرا خليفۀ دوم با دستور اكيد پيامبر صلى الله عليه و آله مخالفت كرد؟ آيا اين مخالفت عصيان عليه پيامبر صلى الله عليه و آله نيست؟ قرآن مىفرمايد:
يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ . 1
«اى افراد با ايمان بر خدا و پيامبر پيشى نگيريد...»،
آيا جلوگيرى از نوشتن، پيشى گرفتن بر خدا و پيامبر نبود؟
2 . چرا پيامبر نامه را ننوشت؟ علت آن روشن است؛ زيرا وقتى سخن پيامبر صلى الله عليه و آله زير سؤال رفت و آن معلول بيمارى و نعوذ باللّٰه هذيان گويى پيامبر صلى الله عليه و آله معرفى شد، اگر مىنوشت نامهاش نيز به همين تهمت مردود شمرده مىشد و آنچه نبايد بشود، مىشد. در نتيجه تمام مكتب زير سؤال مىرفت.
از اين بيان روشن مىشود كه چرا على عليه السلام جانب پيامبر صلى الله عليه و آله را نگرفت؛ معلوم است كه وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله ، از نگارش نامه منصرف مىشود، على عليه السلام جز اطاعت پيامبر صلى الله عليه و آله كارى نمىتواند بكند.
از قضا سركنگبين صفرا فزود.
طرح كنندۀ اين پرسش خواسته است نقطه ضعفى براى شيعه دست و پا كند، ولى مىبينيم كه اين حديث، كه بخارى آن را در 6 جاى صحيح خود نقل كرده، مايۀ بى پايگى مكتب اموى و ضربۀ محكمى بر عدالت جمعى از صحابه است.