354گرديده است.
دور نرويم، پس از پيامبر صلى الله عليه و آله ، تابعان و بعد فقها، هزاران فرع را مطرح كرده و آن را با يك رشته ادلّۀ قطعى و ظنّى بيان كردند، در حالى كه اين احكام از زبان پيامبر شنيده نشده، بلكه بر اثر يك رشته قياسها و ظنون و استحسانها به دست آمده است. شما دربارۀ اين استنباط ها چه مىگوييد؟ آيا همۀ آنها را پيامبر گفته است؟ بهطور مسلّم نه، امّا آن فقيهان به گمان خود توانستهاند آنچه كه بر پيامبر نازل شده را از قرآن و سنت و موازين فقهى استخراج كنند. حال اگر اين كار را عترت با آموزشهاى غيبى انجام دهند و در اختيار بگذارند، همگى جزئى است از آنچه كه به پيامبر نازل شده است.
اگر واقعاً مقابله به مثل در اينجا صحيح باشد، اين سؤال بهخودِ شما متوجه است. شما دربرابر سنت پيامبر، سنتهاى ديگرى را مطرح كرديد و در ابواب فقه، سنتى به نام سنت ابوبكر و سنتى به نام عمر درست كرديد، آيا اينها همان گفتههاى پيامبر است؟ پس چرا نام شيخين را بر آن سنّتها نهاديد؟ و اگر غير از آن است، چرا از آن پيروى مىكنيد؟