263
«برخى از اهل مدينه با نفاق خود خو گرفتهاند، تو آنها را نمىشناسى و ما آنانا را مىشناسيم.»
بنابراين، اگر منافقى در عصر رسول اللّٰه بر مصدر كار گذشته شده، به خاطر ناشناس ماندن بوده است و اگر هم پيامبر مىشناخت آن را افشا نمىكرد و با آنان، بسان ديگران رفتار مىنمود. بهگواه اينكه در بازگشت پيامبر از تبوك، گروهى از منافقان نقشۀ قتل پيامبر را كشيدند و خداوند نقشۀ آنان را فاش ساخت. پيامبر خدا اسامى اين منافقان را تنها به حذيفه گفت، بى آنكه آنان را افشا كند و لذا او را صاحب سرّ پيامبر مىدانند. 1
امّا دربارۀ موضوع دوم آنچه به شيعه نسبت مىدهد كذب محض و افتراى خالص است.
پيامبر گرامى پيوسته بر صالحان احترام مىكرد و از منافقان، تا آنجا كه مىشناخت دورى مىجست و اگر هم با خانوادهاى ازدواج كرده، يا دختر مىداد، به خاطر آن بود كه آنان در آن زمان جزئى از جامعۀ اسلامى بودند و هر فردى مىتواند از خانوادۀ مسلمان دختر بگيرد يا دختر بدهد. ولى داورى دربارۀ افراد، با مطالعۀ يك برگ و دو برگ از زندگى آنان، به ويژه عصر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله صحيح نيست، بلكه بايد پروندۀ آنان بهطور كامل خوانده شود تا بتوان آنان را بهطور صحيح شناخت و شيعه همين كار را دربارۀ افراد انجام مىدهد و به يك برگ و دو برگ اكتفا نمىكند و «خواتيم عمل» را در نظر مىگيرد؛ چنان كه فرمودۀ پيامبر است. 2