186ثانياً بر فرض اينكه من مايل نباشم و حتى بدم بيايد، اين دليل عدم جواز و عدم صحت عقد موقت نمىشود، زيرا انسان طبعاً از امور موقتى مانند اجاره نشينى ناراحت است، از ماشين اجارهاى، مغازه اجارهاى بى زار است اما اگر ناچار شد چه بسا يك اطاق يا منزل يا مغازه اجاره مىكند تا خود صاحب منزل ملكى و دائمى شود و اين ناراحتى در نظاير اين امور، امرى است طبيعى.
بعد رو كردم به اطرافم، مردى سالمند و سياه چهره و كريه المنظر را ديدم، به او گفتم: شما حاضر هستى خواهرت را به عقد دائم اين مرد در آورى؟ در حالى كه قرآن و سنت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و سلم بر عقد و ازدواج دائم تأكيد كرده و مهر او را من تقبل مىكنم. سمت ديگرم جوانى بنگلادشى و سياه و كثيف و بد قيافه بود، گفتم: حاضرى خواهرت را بعقد دائم اين جوان در آورى؟ اين جوان مسلمان و غريب و بى زن است و اسلام تأكيد بر ازدواج دارد.
در اينجا چهرهاش را در هم كشيد و نگاهى به آنها كرد و گفت: خير نه من حاضرم نه خواهرم، نه فاميلم.
گفتم: چرا؟ مگر اين خلاف شرع است؟
گفت: خير، ولى طبع ما چنين ازدواجى را نمىپذيرد.
گفتم: خوب طبع ما هم ازدواج موقت را نمىپذيرد، اما اين دليل عدم جواز آن نمىشود.
حرف شيعه اين است كه ازدواج موقت در موارد ضرورت و به منظور جلوگيرى از مفاسد و گناه اشكال شرعى